عاشورا در زمینه عمل و عکس العمل و نماز

■ عاشورا در زمینه عمل و عکس العمل و نماز

عاشورا در زمینه عمل و عکس العمل و نماز

متن زیر سخنرانی علامه جعفری با موضوع «موضع عاشورا در زمینه عمل و عکس العمل و نماز» که در شب دهم محرم سال 1374 ایراد شده است:

حسین‏ بن علی‏ علیه السلام فرمود: «از ناچیزی دنیا و از موهوم بودن دنیا در پیش خداست که سر یحیی فرزند زکریا برای نابکاری از نابکاران بنی‏ اسرائیل فرستاده شد. او را ذبح کردند (پیامبر بنی‏ اسرائیل را کشتند)، و سرش را برای نابکاری از بنی‏​اسرائیل فرستادند. سر من را برای نابکاری از آل امیه خواهند فرستاد»

درس بزرگی که ما از این جمله می‏​توانیم فرابگیریم، این است که از نتایج کارمان وقتی مهلت‏​هایی پیش می‏​آید، غفلت نکنیم. این مهلت‏​ها در جویبار زمان برای ما مطرح است که ما حوادث و حقایق را در طول هم یکی پس از دیگری می‏​بینیم: دیروز، امروز، فردا، یک سال پیش، حالا، یک سال بعد، یک قرن پیش، یک قرن بعد. مهلت‏ ها در جویبار زمان، پشت سر هم می‏​آیند و نباید ما را فریب دهند. در بالا یکی در کنار دیگری است. این که یکی پس از دیگری است، فقط برای ما اولاد آدم که در جویبار زمان قرار گرفته‏​ایم، جلوه نموده است.

مثال؛ اگر در جایی بایستید و یک قطار شتر از مقابل شما عبور کند، دومی بعد از اولی، سومی بعد از دومی، چهارمی بعد از سومی، و پنجمی بعد از چهارمی حرکت می‏​کنند. فرض می‏​کنیم که حرکت این‏​ها هم در یک شعاع بسیار وسیع دایره‏​ای است. شما می‏​گویید آن اولی بعد دومی، سومی، چهارمی یکی پس از دیگری. اما اگر از یک جای مرتفع نگاه کنید، می‏​بینید که حرکت آنان، مثل حرکت یکی در کنار دیگری است، یعنی به همه آن‏ها مشرف هستید. خدا به همه حوادث مشرف است. ای لشکریان ابن زیاد، شما که به این جنایت بزرگ دست زدید، گمان می‏​کنید که معنای مهلت آن است که قضیه چیزی نبود! وگرنه خداوند همان روز انتقام می‏​کشید. فامهلهم اللَّه، «خدا به آنان مهلت داد».

برای خداوند، حادثه و انتقام حادثه، یکی در کنار دیگری است. یعنی در حقیقت، ستمکاران و خونخوارانِ دنیا گمان می‏​کنند، بین کار آن‏ها و انتقام - که حتی ممکن است بعد از هفت نسل در عرصه طبیعت بروز کند - در طول هم است.

از تیر آهِ مظلوم، ظالم امان نیابد

 پیش ازنشانه خیزد ازدل فغان کمان را

وقتی که شما خواستید تیر را رها کنید، اول خود این (دل) صدا می‏​کند، سپس به نشانه اصابت می‏​کند. «پیش از نشانه خیزد از دل فغان کمان را». اگر یک سیلی به یک انسان زدید، [ابتدا] همان سیلی به خودِ شما خورده است. منتها، در عالم طبیعت، حوادث یکی در کنار دیگری برای ما نمایش ندارد، بلکه یکی پس از دیگری است. زمانی این پیشنهاد را کرده بودم که بیایید با یک کار آسان، یک انقلاب فرهنگی در تمام دنیا ایجاد بکنیم. ابتدا بنای یک مجله را پایه‏​ریزی کنیم. سپس از شهرستان‏​ها و روستاهای ایران، هرکس حادثه‏​ای برای او پیش آمده و بعد عکس‏​العمل آن را دیده است، برای ما بنویسد. مثلاً اگر کسی یک سیلی زده است، یک سیلی هم خورده است. قطعاً هرچه که سن بالاتر برود، از این حوادث زیادتر دیده می‏​شود.

داستانِ کنش و واکنش

مثال: یکی از آقایان می‏​گفت: در همسایگی آنان، دو گنجشک بالای دیوار آشیانه گذاشته و بچه‏​هایشان از تخم درآمده بودند و به آن‏ها پرواز یاد می‏​دادند. روزی کمی کاه از دیوار، بر روی زمین ریخته بود. مرد به خانه آمد و ضمن پرخاش به همسر خود گفت: این لانه را از بین ببر، زیرا خانه را کثیف می‏​کنند. زن گفت که چند روز دیگر جوجه‏​های آن‏ها به پرواز درمی‏​آیند و بعد ما لانه را خراب می‏​کنیم، الان به لانه دست نزن. مرد گفت تو همیشه تو با من مخالفت می‏​کنی. سپس یک نردبان آورده و با بیل لانه را خراب کرد! موقعی که این بیل را می‏​زد، یکی از این بچه گنجشک‏​ها نصف شده و پایین افتاد! همسر این مرد حامله بود و همان روز، بعد از یک ساعت، شروع کرد به گفتن این که دلم درد گرفته است. گفتند شاید درد زایمان است. او را به بیمارستان بردند، [و در حین زایمان] بچه را نصف کرده و بیرون آوردند. این داستان را شخصی که ناظر و شاهد ماجرا بود، برای من نقل کرده است. این داستانِ کنش و واکنش است. و به قدری نمونه‏​های این مطلب زیاد است که اصلاً آدم نمی‏​داند به کدام ‏یک اشاره کند.

شخصی نزد من آمد و گفت: می‏​خواهم خدا را ببینم. به او گفتم اگر خدا را به تو نشان بدهم، لجاجت نمی‏​کنی؟ گفت نه. گفتم به [قانون] کنش‏​ها و واکنش‏​ها توجه کن. قطعاً در پشت پرده خبری است که وقتی نواختی، خواهند نواخت. این را یقین بدانید. این پیشنهاد را مدت‏​ها پیش داده بودم که مجله‏​ای منتشر کنید که از شهرستان‏​ها و از روستاها و نقاط دوردست، هرکس حادثه‏ای را که نمونه‏​ای از «کنش واکنش» است، بنویسد و برای ما ارسال کند. مدتی به این منوال بگذرد، سپس وقتی منعکس شد که چنین مجموعه‏​ای هست، در تابستان وقتی مدارس و دانشگاه‏​ها تعطیل شدند، دانش‏​آموزان و دانشجویان را با ضبط صوت به این روستاها و شهرستان‏​ها بفرستید.

تصور کردیم که یک میلیون از این قبیل حادثه‏​ها را می‏​توان در یک نسلِ چهل - پنجاه ساله جمع‏​آوری کرد. یک میلیون حادثه! تصور کنید هر حادثه یک صفحه باشد و در کل، یک کتاب پانصد صفحه‏​ای در نظر گرفته شود. بعد از محاسبه تقریبی، ملاحظه شد که دو هزار جلد دایرة المعارف تولید می‏​شود، مبنی بر این که نزن، زیرا خواهی خورد! گفتم من هم مقدمه‏​اش را می‏​نویسم. ای کسانی که ختم کلمه علم را گرفته‏​اید و همه چیز را قربانی این کلمه بیچاره صاف و ساده بی‏​تقصیر می‏​کنید! همه ما علم را دوست داریم، ولی از علم چه استفاده‏​ای می‏​خواهیم بکنیم؟ بسیار خوب، می‏​گویید از نظر علمی تصادف است، اگرچه تصادف محال است، ولی من قول می‏​دهم و می‏​نویسم: تصادفاً یک میلیون حادثه در این چند ساله اتفاق افتاده است که: زدند، خوردند.

 

این است که حسین فرمود: فامهلهم ‏اللَّه.

 

یا سبو یا خمِ می یا قدح باده کنند

 یک کف خاک دراین میکده ضایع نشود

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

 

چرا امام حسین‏ علیه السلام حتی یک ذره مضطرب نشده بود؟

«کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَة؛ هر کسی در گروِ دستاورد خویش است» صدق اللَّه العلی العظیم. چرا امام حسین‏ علیه السلام حتی یک ذره مضطرب نشده بود؟ چون می‏​دانست انتقام هست. حسین مشرف است و گام به فراسوی زمان گذاشته، و می‏​بیند که سر عمر بن سعد را در رختخواب بریدند، و ابن زیاد به چه حال افتاد. به همین علت، از کمال آرامش برخوردار است و دیگر اضطراب ندارد. این جهل ماست که گمان می‏​کنیم حادثه​‌ای بود و اتفاق افتاد.

 

قانون کنش و واکنش در تاریخ؛ نشانگر عدالت الهی

این قانون کنش و واکنش در تاریخ فقط برای هشدار است تا بدانید که عدالت الهی پشت پرده است و این‏جا (عرصه طبیعت) جای [انتقام خدا] نیست. خداوند می‏​خواهد از قاتلان حسین انتقام بگیرد، آیا جای انتقام این‏جاست؟ بسیار خوب، یک تیر به او می‏​زنند و راحت می‏​شود. عذاب این قاتل باید عذاب ابدی باشد. جان کندنِ دو دقیقه‏​ای و سه دقیقه‏​ای که عذاب نیست. یا به عکس، می‏​خواهیم به خاطر فداکاری (امام حسین‏ علیه السلام) در این دنیا، به او پاداش بدهیم. چه (پاداشی) بدهیم؟ مثلاً هزار واحد آپارتمان به حسین‏ بن علی بدهید. این تصورات، نه تنها کودکانه و عامیانه، بلکه اصلاً اهانت بر حسین است. این جا جای این حرف‏​ها نیست، نه پاداشِ عدالت و نه کیفر عِقاب. این دنیا کوچک است.

(مثلاً) به علی‏ بن ابی‏طالب‏ علیه السلام می‏​خواهیم در این دنیا جایزه بدهیم. برای یک لحظه​‏اش دنیا کم است. اما برای این که خواب بشر خیلی سنگین نشود و خیلی زیاد به خواب سنگین فرونرود، گاهی مسأله کنش و واکنش را برای او دلیل می‏​آوریم. همان شخص به من گفت: چند سال قبل عازم شهر قم بودیم. در مسیر خود جهت صرف صبحانه، در قهوه​‏خانه‏​ای نشسته بودیم. در این هنگام سرگردی (با لباس نظامی) همراه همسر و دو فرزند خود وارد شد. دو نفر طلبه هم یک طرف نشسته بودند و با هم صبحانه می‏​خوردند. قهوه‏​چی، قفسی داشت که دو پرستو در آن بود و یکی بال‏​هایش کمی درازتر از دیگری بود. بچه‏​های سرگرد به پدرشان گفتند: این‏ها (پرستوها) را برای ما بخر. پدر گفت: بسیار خوب. به قهوه‏​چی گفت: آیا این پرستوها را می‏​فروشی؟ او که دید، این شخص مقامی نظامی است، گفت بله. صاحب قهوه​خانه، پرستوها را به مبلغ سی یا چهل تومان - البته به پول آن موقع - به سرگرد فروخت. بچه​‏ها ناگهان به فکرشان افتاد که این‏ها را آتش بزنند! به پدرشان گفتند: کمی نفت بگیریم و بریزیم تا بال‏​های این پرستوها را آتش بزنیم و ببینیم چه​ ‏کار می‏​کنند!؟ طلبه‏​ها گفتند: نه، این کار بدی است، خوب نیست. سوزاندن حیوان بدون دلیل! پدرشان برگشت و گفت: دخالت به شما نیامده است. به دنبال آن، نفت را آوردند و به روی پرنده‏​ها ریختند و کبریت زدند! این دو حیوان، دو - سه دفعه جیغ زدند، با اضطراب پر و بال زدند و سپس مردند. شخصی که این ماجرا را تعریف کرد، می‏​گفت حادثه را دقیقاً به یاد دارم که این سرگرد یک خودروی فولکس به رنگ آبی روشن داشت. کمی بعد، این سرگرد، با همسر و فرزندانش سوار شده و راه افتادند. بعد از این حادثه، ما اصلاً نتوانستیم صبحانه‏​مان را بخوریم. آن طلبه‏​ها هم بسیار ناراحت شدند. پس از آن ‏که سرگرد و خانواده‏​اش رفتند، ما هم سه الی چهار دقیقه بعد به راه افتادیم.

ناگهان در طول مسیر دیدیم که راه بسته است. پرسیدیم چه خبر است؟ گفتند یک فولکس آتش گرفته و مأمورین در حال تحقیق هستند تا ببینند آتش از کجاست؟ می‏​گفت: ما خودمان هم رفتیم و دیدیم. هنوز مشکل این آتش حل نشده بود، که خطاب به آن‏ها گفتیم: علت این آتش در قهوه‏​خانه حسن‏​آباد (علی‏​آباد)، است.

همان‏طور که عرض کردم، اگر این نمونه‏​ها را بنویسید، تعداn آن‏ها در چندین دهه زندگی در این جامعه، واقعاً از یک میلیون مورد بیشتر است. (این موارد) برای بشر یک هشدار است که بداند پشت پرده، خبر بزرگی است. آری، امام حسین فرمود: فامهلهم اللَّه فاخذهم بعد ذلک اخذ عزیز ذی انتقام، «خدا به آن‏ها مهلت داد و انتقام گرفت». این هم درس بزرگی است که از برکت امام حسین‏ علیه السلام نصیب ما شد.

مسأله بعدی این است که دشمنان امام حسین‏ علیه السلام در آغاز شب عجله داشتند و نمی‏​خواستند مجالی برای فکر باشد. ممکن بود کار دو الی سه روز به تأخیر بیفتد و سپاهیان بگویند، چرا ما را به این‏جا آوردید؟ پس این عجله خیلی هم بی‏​ربط نبود. اصحاب امام، هنگام عصر، در خیمه برای نماز مغرب و عشا آماده می‏​شدند که دیدند آنان هجوم آوردند. امام حسین‏ علیه السلام برادرش ابوالفضل را فرستاد و به او گفت: «برادر، برو از این‏ها بپرس چه می‏​خواهند و برای چه آمده‏​اند؟» (آنان در جواب) گفتند: «همین که گفتیم، یا ایشان بیاید به ابن زیاد تسلیم بشود، یا ما کشتار و جنگ را شروع می‏​کنیم». حضرت فرمود: «برو به آن‏ها بگو، شما امشب را به ما مهلت بدهید. تا ما با خدای خود به راز و نیاز بپردازیم.» بعضی از آن‏ها گفتند: «نه، مهلت ندهید.» رسواییِ بشر بالاتر از این حرف‏هاست که شما خیال می‏​کنید. گفتند نه، بعضی​ها گفتند حمله را شروع کنیم. بعضی‏ها گفتند اگر کفّار این مهلت را از ما می‏​خواستند، به آن‏ها مهلت می‏​دادیم، این پسر فاطمه و پسر علی است. نگفتند او پسر کسی است که ما را از جهالت و از ظلمت و از بدبختی نجات داده و دنیا را به دست ما داده است، و این پسر اوست و ذره​ای هم گناه نکرده است. این را هم نگفتند که؛ نه خون کسی را ریخته و نه مال کسی را غارت کرده است، و هیچ‏​گونه دلیلی هم بر این محاصره او نداریم. گفتند اگر کفار هم بودند، ما مهلت می​دادیم، پس شما از هجوم جلوگیری کنید.

در آن موقع حضرت فرمود: من می‏​خواهم نماز بخوانم. اولاد آدم اگر بیدار شود، بالاخره باید پیشانیِ او به‏ عنوان سجده و اطاعت، در جایی به‏ زمین بخورد، زیرا تمایل به پرستش در فطرت انسان است، در اختیار خود انسان نیست. پرستش را از انسان نمی‏​توان گرفت و انسان در این جهان، گرایش به این ارتباط دارد. بالاخره، یک حالت رکوع و سجودی می‏​خواهد، یا به اولاد، یا به مقام، یا به مال دنیا. خیلی معبودهای دست اول و دوم وجود دارد که آخرالامر، پیشانیِ ما را به خاک خواهند زد. این پیشانی را می‏​توانیم برای خدا به زمین بزنیم، تا این قدر به خودمان ظلم ننموده و خودمان را کوچک نکنیم.

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند

 عشق است و داو اول برنقد جان توان زد

بالاخره، اولاد آدم کُرنش و گرایشی پیدا خواهد کرد. چه بهتر که این رابطه را، این «منِ» بی‏​نهایت کوچک را، با یک ذات بی‏​نهایت بزرگ در حال معرفت، در ارتباط بگذاریم. این (ارتباط) نماز نامیده می‏​شود. ارتباط یک «منِ» کوچک با خدا، می‏​شود بی‏​نهایت بزرگ: اللَّه‏ اکبر. بشر چه چیزی را از دست می‏​دهد، با تخیلاتی‏ که به ‏خود می‏​گوید، ان‏ شاءاللَّه ‏از فردا نماز می‏​خوانیم! حالا که جوان هستیم، چیزی نیست!

عمر من شد برخیِ فردای من

 وای از این فردای ناپیدای من

 

قلب صاف اگر مبنای صاف ندارد، به چه درد خواهد خورد؟

یا این که می‏​گویند اگر قلب انسان صاف باشد، کافی است. عزیزان من، قلب صاف اگر مبنای صاف ندارد، به چه درد خواهد خورد؟ البته خود آن (قلب صاف) برای خودش امتیازاتی دارد که قبلاً عرض شد. (ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم). البته مراعات اصول و این که قلب انسان صاف باشد، خودش امتیازی دارد. حواس ما جمع است و نمی​خواهیم کودکانه صحبت کنیم. اما بسیار خوب، صفا دارم و قلبم صاف است. به هیچ کس نمی‏​خواهم خیانت و ظلم کنم. آیا کار تمام است؟ بسیار خوب، ای قلب صاف! این جا (در بدن انسان) چه‏ کار داری؟ آیا برای این که به آقا و به خانم خیانت نکنی؟ یا به جامعه خیانت نکنی؟ تازه، معنای عدم خیانت این است که می‏خواهیم زندگی کنیم. «برای چه زندگی می‏​کنیم» را چه کار کنیم؟ بعضی‏​ها واقعاً در این مسأله اشتباه می‏​کنند و می‏​گویند؛ بسیار خوب، وقتی جامعه اصلاح شد و دیگر کسی به کسی خیانت نکرد و همه زندگیِ هماهنگ داشته باشند، کافی است.

بسیار خوب، مثلاً آقایان و خانم‏​ها، فردا شب به این جلسه تشریف بیاورند، خیلی مؤدب بنشینیم و هیچ کس به هیچ‏کس بد نگاه نکند. موقع شام هم شام را بیاورند و ما از صاحب‏خانه خواهش می‏​کنیم که گلاب هم بپاشد و روشنایی و نور را هم ده برابر کند. آیا این سؤال به مغز شما خطور نمی‏​کند که ای اولاد آدم، به چه علت در این مکان نشسته‏​اید؟ آمدیم نشستیم، خیلی هم قشنگ، خیلی خوب، همه با هم مهربانیم. می‏​گوییم و می‏​خندیم، یک نفر به یک نفر کج نگاه نمی‏​کند. سپس چه؟ یعنی چه می‏​خواهید بنوازید؟ آهنگ شما چیست؟ همان‏طور که قبلاً عرض شد، شخصی از روان‏پزشکان آلمان با من مصاحبه‏​ای داشت و سؤال او این بود که ضرورت دین برای بشر چیست؟

همین مثال را نیز برای او ذکر کردم. به خاطر دارم که حتی یادداشت کرد. مترجم هم شخص آزموده‏​ای بود و به او گفتم این مثالِ بسیار مناسب را مطرح کن. چون همان‏طور که می‏​دانید، متفکران غربی به مثال و محسوسات، گرایش عجیبی دارند. فرضاً ما اومانیسم را به کار بستیم و بشر وضع اخلاقیِ خود را اداره کرد، آیا فقط برای این آمده بود؟ آیا برای این آمده بود که بدون زحمت در این جا زندگی کند؟ موریانه‏​ها و زنبورهای عسل هم بدون زحمت زندگی می​‏کنند. مترجم به من گفت: ایشان (روان‏پزشک آلمانی) می‏​گوید: آیا به نظر شما، بشر آن چه باید بنوازد، ننواخته است؟ آیا بشر در امتداد تاریخ، به آن هدف که باید برسد، نرسیده است؟ در جواب گفتم: پس فلسفه پوچی را من در تهران نوشته‏​ام؟ آیا فلسفه نیهیلیستی را در خراسان، یا در اصفهان، شیراز، تبریز و یا بوشهر نوشته‏​اند؟ در مرکز مغرب زمینِ شما نوشته‏​اند. اگر بشر آهنگ خود را نواخته بود، چنین نمی‏​نوشتید که نمی‏​دانیم چه کار کنیم؟

معنای فلسفه پوچی یعنی نمی‏​دانیم چه کار کنیم

معنای فلسفه پوچی یعنی نمی‏​دانیم چه کار کنیم. این که شاعر می‏​گوید:

ما ز آغاز و ز انجام جهان بی خبریم

 اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است

نخیر، (اول و آخر این کهنه کتاب) افتاده نیست و خیلی هم خوب می‏​خوانیم. خط آن خیلی هم خواناست. نماز یعنی؛ ارتباط با موجود برین. گاهی هم آدمی خود را توجیه می‏​کند و می‏​گوید: «بشر باید بدون تکیه به موجودات دیگر زندگی کند. باید استقلال داشته باشد و این وابستگی (وابستگی به خدا، وابستگی به موجود برین) آدم را تنبل و وابسته به ‏بار می​‏آورَد!» (در این مورد بهتر است) کمی با مطالعه صحبت کنیم و اقلاً خودمان را قانع کنیم.

روی سخن شما با کیست؟ هیچ جای تردید نیست که همین حسین‏ بن علی که ما در این جلسه درباره او صحبت می​‏کنیم و به یاد او نشسته‏​ایم، بعد از جدش و پدرش، فعال‏​ترین و تکاپوگرترین مرد تاریخ بود و با خدا ارتباط داشت. امشب (شب عاشورا) هم یک شب او و تکاپوی او بود. علی‏ بن ابی‏طالب‏ علیه السلام یک لحظه در این دنیا راکد ننشست. تکیه او هم به خدا بود، نه تکیه بر موجودی که بالای عرش نشسته و یک بنده را می‏​کشد و یکی را خلق می‏​کند.

تکیه بر خدای فعال، انسان را فعال می‏​کند. یک مثال کوچک، همین ملای رومی است که تا قبل از ملاقات خود با آن عارف (شمس تبریزی)، یک ملّای مفسر و فقیه و اصولی و فیلسوف و متکلم بود، اما همین که با او ملاقات کرد، مبدل به مغز فعالی شد که در هفت قرن، بشر نظیر آن را ندیده است.

این مرد در این دنیا، لحظه‏​ای آرام و قرار نداشت. حسین‏ بن علی با هر کلامش پاسخ ما را می‏​دهد. از او می‏​پرسیم: این حرکت برای چیست؟ می‏‌گوید من پیش او (خدا) مسئول هستم. در پاسخ این‏که چرا حرکت فعالانه را شروع کرده است، می‏​گوید: «چون تکیه بر خدا دارم». یا علی، یا امیرالمؤمنین، به راستی در این دنیا چه می‏​کنی؟

راز بگشا ای علیّ مرتضی

ای پس از سوء القضا حسن القضا

ای علی که جمله عقل و دیده​‏ای

 شمّه‏ ای واگو از آن‏چه دیده‏​ای

فجر تا سینه آفاق شکافت

 چشمِ بیدارِ علی خفته نیافت

ای بیدار میان مستان، ای بیدار میان خواب‏ رفتگان، این قدر بیداری برای چیست؟ می‏​گوید به جهت این که با خدا هستم و تکیه من به اوست. «لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْم؛ نه خوابی سبک او را فرا می‏​گیرد و نه خوابی گران.» آیا می‏​بینید که بعضی‏​ها این مسأله را چگونه معکوس مطرح می‏​کنند؟ آیا آن‏چه که من می‏​گویم(یعنی انسان بدون ارتباط با خدا، صحیح است؟) ای جوانان! شما را به خدا فریب کسانی را که در طول تاریخ شهرتی پیدا کرده‏​اند، نخورید. باید خودتان به مطلب دقت کنید. همان‏طور که قبلاً مثال آن را بیان کردم. پس تکیه بر خدا به وسیله نماز، تکیه بر یک حقیقت فعال است.... «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْن؛ او هر روز در کاری است». آیا من بر خدا تکیه کنم و برای بی‏کاری خودم عذر و دلیل بیاورم، که خودش فعال است؟

 در این‏ گونه موارد، وقتی کسی این صحبت را مطرح کرد که تکیه به خدا انسان را بیکار می‏​کند، بگویید کدام خدا؟ خدای چه کسی را شما می‏​گویید؟ خواهید دید که مسأله در یک لحظه حل می‏​شود. خدایی که می‏​گوید: «وَ اَنْ لَیْسَ لِلْاِنْسانِ اِلّا ما سَعی؛ و این که برای انسان، جز حاصلِ تلاش او نیست» خدایی که این دنیا را میدان مسابقه معرفی می‏​کند: «اَلسّابِقُونَ السّابِقُون، اُولئِکَ الْمُقَرَّبُون؛ سبقت‏ گیرندگان مقدمند، آنانند همان مقرّبان (خدا)». آیا این خدا را می‏​گویید که می​‏فرماید: «یا اَیُّهَا الْاِنْسان اِنَّکَ کادِحٌ اِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه؛ ای ساخته من، ای انسان، تو فقط در حال کوشش و تلاش جدی به دیدار من خواهی رسید». آیا خداهای ساخته شده مغز بشری را می‏​گویید، یا این خدا را «اِیّاکَ نَعْبُد؛ [بارالها] تنها تو را می‏​پرستیم».

نماز، یک خداشناسیِ بسیار با عظمت است

هیچ حقیقتی مثل نماز، فلسفه‏​اش را در خودش ندارد. اصلاً فلسفه نماز در خود نماز است. گاهی بعضی از اشخاص می​‏پرسند فلسفه نماز چیست؟ (شاید بتوان گفت)، فقط اللَّه‏ اکبر، «خدا بزرگ‏تر از آن است که توصیف شود». نماز، یک خداشناسیِ بسیار با عظمت است.

حسین‏ بن علی‏ علیه السلام گفت: ما امشب می​‏خواهیم نماز بخوانیم. خدا می‏​داند که من نماز را خیلی دوست دارم. امشب به نیایش بپردازیم، چون شب آخرِ ما در این دنیاست. امشب با این معبد و با این مسجد بزرگ که ناآگاهان، دنیایش نامیده‏​اند، می‏​خواهیم وداع کنیم. دیگر، از درِ این مسجد بیرون می‏​رویم و به این مسجد بازنمی‏​گردیم. بگذارید چند سجده و چند رکوع دیگر بکنیم.

دقت کنید: حضرت نفرمود که بالاخره با یک شب به تأخیر انداختنِ جریان، آیا غیر از اضطراب چیز دیگری هست؟ نه، زیرا ایّاک نعبد خواهیم گفت، چه اضطرابی؟ آیا حسین را می‏​خواهید بشناسید؟ حسین این است. اگر واقعاً غیر از این بود، اگر معمولی بود، می‏​گفت: کار را تمام کنیم، زیرا قضیه معلوم است. حداقل چهل هزار نفر در یک طرف، و هفتاد و دو نفر در طرف مقابل و این اصلاً معنا ندارد. (یا) اصلاً این‏ها خودشان را می‏​زدند به‏ عنوان خودکشی. نخیر، از این شوخی‏​ها نداریم. یک لحظه زندگی در این دنیا در حال ارتباط با خدا، طعم ابدیت می‏​دهد.

فرمود: برادر برو از آن‏ها مهلت بگیر، تا امشب ما به نیایش بپردازیم. اما عجب حالی حسینیان داشتند و (لشکریان یزید) در چه حالی بودند؟ طبل و کُرنای می‏​زدند، بوق می‏​زدند و پایکوبی می‏​کردند.

در جهان دو بانگ می‏​آید به ضد

 تا کدامین را تو باشی مستعد

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور

 در خلایق می‏​رود تا نفخ صور

این‏ها در چه حالی بودند؟ آن‏ها در چه حالی بودند؟ برای همه آن‏ها امشب گذشت، فردا هم گذشت، اما در چه چیز گذشت؟ در ظاهر طبیعت. ولی در پشت پرده طبیعت، هم حسین و هم حسینیان، به سعادت ابدی رسیدند. اشقیا هم که مورد لعن و نفرت تاریخ قرار گرفتند.

 

خداوندا! پروردگارا! ما را جزء نمازگزاران قرار بده. با جملاتی دیگر بحث را تمام می​کنم. این قضیه را هم شنیده​‏اید، ولی به جهت عظمت مطلب، اگر هر روز هم از آن بحث کنیم باز کم است. آن مرد بسیار خبیث(شمر)، در شب تاسوعا، امان​‏نامه​‏ای برای ابوالفضل‏ علیه السلام و برادرانش آورد. ام‏​البنین هم از قبیله‏​ای بود که در آن، با (شمر) نسبت داشتند. (شمر) ندا داد: یا عباس یا ابوالفضل! اما این‏ها جواب ندادند. (می‏​خواهیم در این‏جا یک درس دیگر هم بیاموزیم). یاران حسین جواب ندادند، زیرا (یزیدیان) خیلی شقی و خبیث بودند که در مقابل حسین ایستاده بودند.

 

عظمت دین را از این نکته​‏ها باید آموخت

امام حسین‏ علیه السلام متوجه شد که آن‏ها(ابوالفضل و...) را صدا کردند ولی جواب ندادند. حضرت فرمود: «جواب آنان را بدهید و ببینید چه می‏​خواهند.» ببینید ریشه‏​های انسانی کجاست؟ این تجسمی از ابراهیم خلیل است. حسین می‏​گوید: سلامشان را جواب بدهید، اگرچه پلیدند. عظمت دین را از این نکته​‏ها باید آموخت. این موارد را تحلیل کنید و در اختیار جوانانِ ما بگذارید. اظهارنظر درباره دین خیلی مشکل است، زیرا امثال مطالب مذکور و نمونه جملات عبرت ‏انگیز، هم‏چنان در لابه‏​لای این مسائل افتاده است. انسان وقتی به تاریخ نظر می‏​کند، از این موارد به سرعت عبور می‏کند. انسان می‏​خواهد تاریخ حسین را ببیند، اما متوجه نمی‏​شود که این نیت چیست و چه بود؟ «جواب(شمر) را بدهید، اگرچه خبیث‏​ترین فرد است».

خداوندا! پروردگارا! تو را به نمازهای حسین و یاران و اصحابش سوگند می‏​دهیم، ما را از نمازگزاران محسوب بفرما.

 

خدایا! لذت ابدیِ نماز را بر ما قابل دریافت بفرما.

پروردگارا! خداوندا! در موقع نماز ما را موفق بفرما که ارتباطِ ما با تو، ارتباط صحیح باشد.

به حق حسین‏ علیه السلام افتخارِ برقرار کردنِ ارتباط با خودت را که نماز نامیده می‏شود، از ما مگیر.

آمین

این مطلب را به اشتراک بگذارید :
اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در  فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران

نوع محتوا : مقاله
تعداد کلمات : 4188 کلمه
مولف : علامه استاد محمد تقی جعفری
1394/8/11 ساعت 10:38
کد : 909
دسته : نماز در آیات و روایات,امام حسین (ع) و نماز,نماز در مناسبت‌ها
لینک مطلب
درباره ما
با توجه به نیازهای روزافزونِ ستاد و فعالان ترویج اقامۀ نماز، به محتوای به‌روز و کاربردی، مربّی مختصص و محصولات جذاب و اثرگذار، ضرورتِ وجود مرکز تخصصی در این حوزه نمایان بود؛ به همین دلیل، «مرکز تخصصی نماز» در سال 1389 در دلِ «ستاد اقامۀ نماز» شکل گرفت؛ به‌ویژه با پی‌گیری‌های قائم‌مقام وقتِ حجت الاسلام و المسلمین قرائتی ...
ارتباط با ما
مدیریت مرکز:02537841860
روابط عمومی:02537740732
آموزش:02537733090
تبلیغ و ارتباطات: 02537740930
پژوهش و مطالعات راهبردی: 02537841861
تولید محصولات: 02537841862
آدرس: قم، خیابان شهدا (صفائیه)، کوچۀ 22 (آمار)، ساختمان ستاد اقامۀ نماز، طبقۀ اول.
پیوند ها
x
پیشخوان
ورود به سیستم
لینک های دسترسی:
کتابخانه دیجیتالدانش پژوهانره‌توشه مبلغانقنوت نوجوانآموزش مجازی نمازشبکه مجازی نمازسامانه اعزاممقالات خارجیباشگاه ایده پردازیفراخوان های نماز