نقاشی صفر

بر اساس داستان واقعی

(05:49) 26 خرداد 1405
زمان مورد نیاز برای مطالعه:2دقیقه

نقاشی صفر
کلاس پنجم بودم یه حاج آقایی اومده بود مدرسه ما برای سخنرانی با بقیه ی حاج آقا ها فرق می کرد به جای اینکه بنشینه روی صندلی و سخنرانی کنه دیدم سه تا ماژیک را از روی میز برداشت و رفت پای تخته یک بسم الله خوشگل نوشت بالای تخته، بعدش هم شروع کرد به نقاشی کشیدن! بچه ها ذوق زده شده بودند  و حسابی حاج آقا را تشویق کردند. نقاشی کشیدن حاج آقا هم مثل خطاطی شون، خوب بود. بچه ها با دقت به حرکات دست حاج آقا نگاه می کردند نقاشی یه آدم مسواک به دستی را کشید که سر در بدن نداشت ، به خانم گوهری گفتن به این نقاشی چه نمره ای می دهید خانم گوهری بدون تعارف گفتند صفر حاج آقا صفر

حاج آقا گفتن من این همه زحمت کشیدم نگاه کنید کفش های خوشگلی کشیدم براش دکمه های لباسش را هم کشیدم تازه سر شانه هاش هم مرتب و منظم کشیدم

خانم گوهری گفت ببخشید حاج آقا همه این ها درست ولی تا این نقاشی آدم سر و کله نداشته باشه نقاشی شما ناقصه و نمره ای را دریافت نمی کنه تازه مسواکی هم که کشیدید کار بیهوده بوده این بدبخت سر نداره تا برسه به دندان ... 

حاج آقا نشستند روی صندلی و نگاهی به بچه ها کردند و گفتند حق با خانم معلمتان هست درسته من نقاشی خوشگل کشیدم اما آدم با سر و کله اش کامل میشه بعضی از کارهایی که ما انجام میدیم همین طوریه یعنی کامل نیست یک روایت داریم از پیامبر عزیزمون  که نماز را سر و کله ایمان و دینداری معرفی می کنه یعنی با نماز دینداری تکمیل میشه اما اگر نماز نباشه مثل اینه که کار ناقصی انجام دادی ...

 

برگرفته شده از داستان واقعی
نویسنده: محمد قهرمانی

 

دیدگاه ها (0 کاربر)
ارسال دیدگاه
سامانه آموزش مجازی
دانش پژوهان
قنوت نوجوان