خیلی وقتها این سؤال در ذهن بچههای مذهبی شکل میگیرد؛ سؤالی که شاید با تردید، ناراحتی یا حتی گلایه همراه باشد: «ما که اینهمه نماز میخوانیم، چرا وضع زندگیمان این است؟ اما کسانی که اهل نماز نیستند، زندگی بهتری دارند؟» این سؤال، سؤال مهمی است؛ اما پاسخ آن، نیاز به دقت و اصلاح یک تصور غلط دارد.
اولین نکته این است که اساساً این مقایسه درست نیست. نه هر کسی که نماز میخواند الزاماً فقیر است و نه هر کسی که نماز نمیخواند لزوماً ثروتمند. زندگی انسانها حاصل عوامل متعددی است؛ تلاش، مهارت، برنامهریزی، انتخابها و شرایط اجتماعی. نماز قرار نیست قوانین طبیعی دنیا را تعطیل کند.
نکته دوم مهمتر است: اگر قرار بود نماز، انسان را مستقیماً پولدار کند، آنوقت همه مردم دنیا برای کسب ثروت به سمت نماز میآمدند. در این صورت، نماز دیگر عبادت نبود؛ میشد یک ابزار کسبوکار! ارزش نماز دقیقاً در این است که برای خداست، نه برای معامله با خدا.
اما این به آن معنا نیست که نماز هیچ اثری در زندگی مادی ندارد. اتفاقاً نماز باعث برکت و وسعت رزق میشود؛ ولی باید معنای «برکت» را درست بفهمیم. برکت فقط زیاد شدن پول نیست. سلامتی برکت است، آرامش روان برکت است، همسر خوب برکت است، فرزند صالح برکت است، دوست خوب و شغل سالم هم برکتاند. چهبسا کسی درآمد کمتری داشته باشد، اما زندگیاش سرشار از آرامش و رضایت باشد؛ و چهبسا کسی پولدار باشد اما آرامش نداشته باشد.
نکته چهارم این است که نماز کارخانه پولسازی نیست؛ نماز ویتامین روح انسان است. انسان در فشارهای زندگی، در اضطرابها و ناامیدیها، به نماز نیاز دارد تا بتواند بایستد، دوام بیاورد و مسیرش را گم نکند. نماز ستون آرامش است، نه دستگاه چاپ اسکناس.
و در نهایت، یک سؤال جدیتر: آیا نمازی که ما میخوانیم، همان نمازی است که خدا میخواهد؟ یا نمازی شتابزده، بیحضور قلب و از سر عادت؟ خدا از سر رحمت، همین نمازهای دستوپا شکسته ما را هم میپذیرد؛ اما هرچه نماز ما زیباتر، آگاهانهتر و با حضور قلب بیشتری باشد، آثار و برکاتش در زندگیمان عمیقتر خواهد شد. آنوقت است که انسان، هم طعم نماز را میچشد و هم شیرینی برکاتش را.