
مسجد، صرفاً مکانی برای انجام یک عبادت فردی نیست؛ مسجد، نهادی زنده با هویتی اجتماعی، تمدنی و الهی است. آنچه به مسجد معنا میدهد، فقط اقامهی نماز نیست، بلکه نوع رابطهای است که در مسجد شکل میگیرد. وقتی در مسجد رابطهای میان امام و مأموم پدید میآید، این رابطه صرفاً یک تقدم مکانی در نماز نیست؛ بلکه پیوندی ولایی، تربیتی و هدایتی است. اگر این پیوند تضعیف شود و امام مسجد صرفاً به «پیشنماز» تقلیل پیدا کند، اثرگذاری مسجد نیز از بین میرود.
متأسفانه در بسیاری از مساجد امروز، امام در جایگاه کسی قرار گرفته که فقط جلوتر میایستد تا نماز خوانده شود، نه کسی که حقیقتاً «امام» باشد. در چنین وضعی، رابطهی شکلگرفته میان پیشنماز و نمازگزار، دیگر رابطهی امام و مأموم نیست و طبیعی است که آن اثر عمیق و ماندگار را بر جان و جامعه نگذارد. این وضعیت، با بنیان حقیقی مسجد سازگار نیست؛ زیرا مسجد بر اصولی بنیادین استوار شده است: امامت، ولایت، جماعت و اخوت. هویت مسجد دقیقاً بر همین مفاهیم شکل گرفته و بدون آنها، مسجد به پوستهای بیجان تبدیل میشود.
در نقلهای تاریخیِ مربوط به سالهای معاصر، آمده است که در یکی از کشورهای مستعمرهی انگلستان، هنگام اذان گفتن، کاردار سفارت انگلیس اعتراض کرده بود که این جملاتی که از بالای منارهها گفته میشود، برای منافع بریتانیای کبیر خطرناک است. مترجم در پاسخ گفته بود: اینها فقط حرف است. او دوباره پرسیده بود: بعدش چه میشود؟ مترجم گفته بود: بعدش میآیند، نمازی میخوانند و میروند. آن مقام انگلیسی گفته بود: اگر در همین حد است، اشکالی ندارد.
این روایت، حقیقتی عمیق را آشکار میکند: نمازی که صرفاً به یک عمل فردی محدود شود، خطری برای نظامهای استکباری ندارد. مسجدی که کارکرد اجتماعی، ولایی و تمدنی نداشته باشد، مزاحم منافع طاغوت نیست. اما روزی که در این سرزمین دستور دادند درِ مساجد را ببندند، همان روزی بود که مسجد به هویت واقعی خود بازگشته بود؛ روزی که مسجد در برابر منافع طاغوت و استکبار ایستاد.
مسجد، اگر هویت حقیقی خود را بازیابد، میتواند نظام طاغوت را متزلزل کند؛ نهتنها در یک کشور، بلکه در مقیاس جهانی. اگر شبکهای از مساجد آگاه، زنده و ولایی در جهان شکل بگیرد، آن روز، فروپاشی نظام طاغوت جهانی دور از دسترس نخواهد بود.