نماز، نماد رابطه علم و دين 2

■ نماز، نماد رابطه علم و دين 2

نماز، نماد رابطه علم و دين 2

نماز، نماد رابطه علم و دين (حجة الاسلام و المسلمين محمد سالاري /عضو هيأت علمي دانشگاه )

مقدمه

از جمله ويژگي هاي دنيا جديد اين است که بشر به منابع و روش هاي متعدد و متنوعي از معرفت دست يافته است. اين ويژگي با همه جهات پسنديده اي که داراست و نمونه اي از فوايدش اين است که چشم انسان را بر حقايقي جديد گشوده است و دامنه اطلاعات وي را بسيار گسترش داده است، ليکن از جهاتي براي انسان مشکل آفرين نيز شده است به طوري که همين تنوع روش هاي جديد کسب معرفت، موجب شک و ترديد و تعارض در درون وي و ميان محصولات اين منابع شده است. 

به عبارت ديگر حقيقت اين است که اگر انسان در دوران کودکي و جواني خويش (دوران گذشته و محروم از امکانات علمي جديد) تنها از يک يا دو منبع معرفتي خاص بهره مند و سيراب مي گشته و احساس غرور و شادماني مي کرده است. ليکن انسان جديد با توجه به تجربيات و تلاش هاي طاقت فرسا، در راه رسيدن به حقيقت و کشف جهان خارج، به منابع و ابزارها و اعمال روش هاي ديگر در عرصه مطالعه و تحقيق درباره انسان، جهان، طبيعت، تاريخ و جامعه دست يازيده است. اين تعدد منابع و روش هاي تحقيق و جستجو چه بسا سبب پيدايش تعارض، تخالف و تکثر در يافته ها و نتايج مطالعات و تحقيقات وي شده و سبب پيدايش برخي ترديدها و سؤالات و سردرگمي هاي تازه اي براي او گرديده است. 

بنابراين براي انسان امروزي يکي از مهمترين و جدي ترين دغدغه هايش اين است که در مواجهه با انبوه اطلاعات و يافته ها چگونه بتواند بين نتايج معتبر و مسلم ناشي از مطالعه روشمند اين منابع سازگاري و هماهنگي ايجاد نمايد، به طوري که تمام اين اطلاعات و معلومات در يک نظام منسجم و خالي از هر گونه تناقض دروني تعبير و تفسير واحد و منسجمي را از همه واقعيات و تجارب بشري در اختيار ما قرار دهد. 

و با اين حال، تلاش براي رسيدن به وحدت در انديشه، هنگامي صورت مي پذيرد که يکي از اعتقادات غيرقابل انکار اديان توحيدي اين است که خداوند آفريدگار همه چيز است؛ زيرا او هم نگارنده کتاب تکويني طبيعت است، هم فرستنده و تنظيم کننده کتاب تدويني وحي و هم پديدآورنده قوه دروني عقل. بنابراين عقل، وحي و طبيعت همه مخلوق او هستند و خداوند به ميزاني که در کتاب تشريع متجلي شده است، به همان ميزان در کتاب تکوين جلوه کرده است و چون سرچشمه هاي معرفت، همه از يک مبدأ حکيم ناشي مي شوند، پس نمي توانند با يکديگر متعارض باشند. 

اعتقاد پيشين به عصمت و قداست کتاب وحي، اتقان صنع خداوند در طبيعت و حکمت و علم مطلق و خطاناپذيري نگارنده اين دو کتاب (خداوند)، ما را بر آن داشته تا درصدد دستيابي به يک تحليل واحد و منسجم از علم، عقل و دين برآمده و آنها را به گونه اي بکار بريم تا با منبع ديگر در تعارض نيافتند و در صورت وقوع تعارض، آن را ظاهري (و غير واقعي) به شمار آورده که از خطاي در فهم درست و روشمند يکي از منابع، که همان خالق هستي مي باشد حاصل مي گردد که نمود اين ارتباط در «نماز» متجلي شده است. 

بنابراين نماز مي تواند نمادي براي حل تعارض هاي علم و دين باشد و به جاي اينکه دين در مقابل علم قرار گيرد آن دو را همسو نمايد و بين آنها وحدت ايجاد کند.

ديدگاه هاي اصلي درباره علم و دين

هرگاه بخواهيم ديدگاه ها را پيرامون موضوع علم و دين بررسي نماييم اولين سؤالي که در ذهن ما نقش مي بندد اين است که به طور کلي بين علم و دين چه رابطه اي وجود دارد و چگونه مي توان بين اين دو مقوله با يکديگر ارتباط برقرار کرد، آنچه مي توان در پاسخ به اين سؤال بيان کرد اين است که براي رابطه بين علم و دين چهار صورت امکان دارد.

اول اينکه علم و دين هيچ نسبتي (نه به صورت توازي و نه به صورت تعارض) با يکديگر نداشته باشند. 

دوم اينکه علم و دين به طور کامل يکديگر را تأييد نمايند.

سوم اينکه علم و دين کاملا يکديگر را تکذيب کنند.

چهارم اينکه بعضي موارد يکديگر را تأييد کنند و بعضي موارد هم معارض يکديگر باشند. 

در صورت هاي اول تا سوم هيچگونه تعارض قابل حلي را نمي توان فرض کرد. اما در صورت چهارم، آيا مي توان براي حل مشکل تعارض بين علم و دين راه يا راه هايي را نشان داد؟ اين راه ها کدامند؟

در ذيل به چهار احتمال اشاره مي کنيم که البته به طور منطقي از سوي متفکران مطرح شده است.[1] .

1- مي توان دين را يک حقيقت عالي و برتر قلمداد کرد؛ در اين صورت در هر حوزه اي تا احتمال تعارض دين و علم داده شود دين را بر علم رجحان مي دهيم.

2- مي توان علم را تنها راه مطمئن به سوي حقيقت و سعادت شمرد و هر جا که دين با علم تعارض داشت، علم را ملاک قرار داد و دين را طرد نمود. 

3- مي توان علم و دين را دو مقوله کاملا متمايز دانست و با تفکيک قلمروهاي علم و دين از يکديگر، زمينه هرگونه تعارض بين آن دو را از بين برد.

4- مي توان اين دو مقوله را دو موضوع سازگار دانست که در نهايت به يک حقيقت مي رسند به طوري که آن دو مکمل يکديگر باشند. (متفکرين مسلمان به لحاظ تئوريک بيشتر از اين موضوع دفاع مي کنند.)

[1] مقاله ي علم و دين در «دين و چشم اندازهاي نوين».

ديدگاه علم و دين درباره طبيعت

در انديشه ديني، عالم هستي و طبيعت به عنوان کتابي سرشار از اسرار الهي معرفي گرديده است که به خواست و اراده مؤلفي قادر، عالم و حکيم تأليف و تنظيم شده است. اين کتاب داراي ويژگي هاي خاص خود مي باشد که از آن جمله مي توان از قانونمندي، هدفداري، هدايت، زيبايي، هماهنگي، انسجام و محاسبه پذيري نام برد. 

البته بايد توجه داشت که در انديشه ديني، عالم طبيعت، تنها يک مرتبه از سلسله مراتب وجود است که سير سالک از آن آغاز مي شود ولي به آن پايان نمي يابد.[1] .

در قرآن کريم متجاوز از 750 آيه وجود دارد که در آنها به طور مستقيم يا غيرمستقيم به بررسي پديده هاي طبيعي و اهميت مطالعه عميق آنها و آيت بودن آنها بر علم، قدرت و حکمت الهي تأکيد شده است. از ديدگاه قرآن، طبيعت منبع سرشار و زاينده اي براي مطالعه، شناخت و بررسي بوده و انسان متفکر بايد هر چه بهتر و بيشتر بدان نگريسته و جمال دلرباي الهي را در اين آينه صاف و بي غبار مشاهده کند. قرآن به هنگام بيان ظرافت ها و لطافت ها و قوانين پيچيده طبيعي حاکم بر پديده هاي هستي، همواره بر اين نکته تأکيد مي نمايد که تمام اين زيبايي ها ناشي از علم و قدرت و وجود خالقي حکيم، عليم و قدير است و در واقع طبيعت شناسي قرآن جهت دار بوده و صرفا براي آموزش خشک و بي روح قوانين حاکم بر باد، باران، کوه ها و درياها و ديگر موارد بيان نشده است. 

اصرار قرآن بر اين است که طبيعت شناسي بايد صبغه و روح آيت شناسي به خود گرفته و به منزله تصويري در آينه باشد که ما را به صاحب تصوير هدايت کند.[2] .

[1] «مبادي ما بعد الطبيعي علوم نوين» ص 30.

[2] «نظر متفکران مسلمان درباره ي طبيعت» صص 12 و 13.

تفاوت هاي زبان علم و وحي در طبيعت شناسي

1- هدف اصلي قرآن و حتي ساير کتب آسماني از بيان بعضي حقايق علمي و قوانين حاکم بر طبيعت، صرف اطلاع رساني نسبت به اين امور نيست، بلکه تأکيد هر چه بيشتر بر آيت بودن آنهاست و دلالت نظم، پيچيدگي و هدفداري آنها بر علم، قدرت و جمال حضرت حق مي باشد.در حقيقت قرآن، بيان حقايق علمي و تاريخي را در خدمت اين هدف اصلي قرار داده است و به همين جهت است که نحوه بيان قرآن به صورت فرمول هاي خشک و بي روح علمي نيست، بلکه همواره اين طبيعت شناسي در خدمت هدايت انسان به سوي خدا قرار گرفته و انسان را به آن سوي مرزهاي ماده رهنمون گرديده است. 

2- زبان دين و کتاب آسماني درباره اين پديده ها، توصيفي و اخباري محض نيست، بلکه توصيفي - تحريکي مي باشد، چرا که هم عقل ما را قانع مي کند و هم دل ما را مي شوراند. در حالي که زبان کتب علمي، توصيفي محض است و از هرگونه تبيين و تحليل نهايي ساختار عالم، خالي مي باشد و مشتمل بر تحريک و انگيزش نيست.[1] .

3- قرآن و ديگر کتب آسماني براي بيان موارد طبيعي به صورت گزينشي عمل کرده است. بطوري که از بين تمام مجموعه هاي نامتناهي عالم هستي و نظم ها و زيبايي ها طبيعي و قوانين حاکم بر آن، فقط به بيان بعضي از جلوه هاي هنرنمايي و تجلي علم و قدرت الهي که از ديگر موارد ملموس تر و قابل فهم تر است، اقدام نموده اند.

بنابراين نتيجه اين گزينش هم در راستاي غرض هدايت انسان به سوي خداست؛ مثلا در مورد تاريخ پيامبران که موضوعات تاريخي و طبيعي است بر خلاف کتب کلاسيک تاريخي که تمام حوادث زندگي شخصيت ها را مورد نظر قرار مي دهند از ابتداي ولادت تا هنگام مرگ، قرآن تنها به بعضي از فرازهاي زندگي پيامبران يا اولياي الهي مي پردازد تا ضمن بيان تاريخ، نتيجه ي هدايتي نيز داشته باشد، (نه اينکه صرفا تاريخي باشد).

4- پيامبران همواره با زبان مردم سخن گفته اند و مطالب مورد نظر خويش را به زبان قومشان بيان کرده اند؛ همانطوري که قرآن نيز به صراحت به اين نکته اشاره نموده است: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم...» «و ما هيچ پيامبري را جز به زبان قومشان نفرستاديم تا [حقايق را] براي آنها بيان کند.»[2]  اما زبان علمي داراي اصلاحات فني و پيچيدگي هاي خاص خود است که آن را منحصر به قشر خاصي کرده که مي توانند اين اصطلاحات غامض علمي را بفهمند؛ بنابراين استفاده از آن همگاني نيست بلکه مخصوص به همان گروه است. 

[1] علوم طبيعت در قرآن.

[2] ابراهيم / 3.

ديدگاه هاي قرآن و ساير متون ديني درباره مطالعه طبيعت

الف- توصيه قرآن به مطالعه عالمانه و عميق شگفتي هاي طبيعت در موارد متعدد.

«... سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق...»[1] .

«... و في الارض آيات للموقنين و في انفسکم، افلا تبصرون»[2] .

«... ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلک التي تجري في البحر بما ينفع الناس... لايات لقوم يعقلون»[3] .

«... افلم ينظروا الي السماء فوقهم کيف بنيناها و زيناها و مالها من خروج و الارض مددناها و القينا فيها رواسي و انبتنا فيها من کل زوج بهيج، تبصرة و ذکري لکل عبد منيب»[4] .

ب- از ديدگاه قرآن، طبيعت صنع خداوند حکيم است و به همين جهت است که داراي اتقان و استحکام و نظم مي باشد.

«و تري الجبال تحسبها جامدة و هي تمر مر السحاب، صنع الله الذي اتقن کل شي، انه خبير بما تفعلون»[5] .

در اين آيه شريفه خداوند، اتقان و استحکام در ساختار هر چيزي را به خيبر بودن فاعل آنها تعليل کرده است.

ج- بر اساس ديدگاه قرآني در جهاني که مخلوق خداست، تفاوت، تبعيض، نقص، بي نظمي و سرگرمي راه ندارد.

«الله الذي خلق سبع سماوات طباقا، ما تري في خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تري من فطور ثم ارجع البصر کرتين، ينقلب اليک البصر خاسئا و هو حسير».[6] .

علامه طباطبايي (ره) در تفسير اين آيه، مقصود از نبودن تفاوت در نظام خلقت را، اتصال تدبير و ارتباط و هماهنگي بعضي از اشيا با بعضي ديگر، در جهت برآوردن غايات و منافعي مي داند که از بوجود آوردن آنها منظور بوده است.[7] .

به عبارت ديگر تمام اجراي عالم طبيعت و هستي دست به دست هم داده اند تا زمينه را براي استکمال انسان و ساير موجودات زنده فراهم نمايند.

د- در ديدگاه قرآن، هر چيزي بر اساس اندازه گيري و محاسبه دقيق آفريده شده است.

«... و خلق کل شي فقدره تقديرا.»[8] .

«... و کل شييء عنده بمقدار.»[9] .

«... و ان من شييء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم.»[10] .

در عالم مسيحيت و در قرون وسطي نيز «پژوهش پذيري جهان» به معناي کمي دقيقش، با شهرت و محبوبيت يافتن يک آيه از کتاب حکمت سليمان تأييد شد و پشتوانه نيرومندي يافت. آن آيه است:

«آفريدگار هر چيزي را به مقدار و تعداد و وزن سامان داده است.»

مطابق نظر: ا. ر. کوريتوس که از صاحب نظران برجسته ادبيات قرون وسطي است، آن آيه از متواترات و مکررترين عبارت هاي منقول از کتاب مقدس در قرون وسطي بوده است.[11] . 

بنابراين از مجموع اين گروه از آيات قرآن کريم به اين نتيجه مي رسيم که:

1- مطالعه جهت دار طبيعي و انسان امري مطلوب است و از ديدگاه ديني- نيز قابل قبول است. 

2- قرآن بشر را قادر به تحصيل شناخت طبيعت مي داند و قائل است که انسان مي تواند بدان دسترسي پيدا کند.

3- نتايج اين مطالعات جهت دار طبيعي نيز ارزشمند است و قرآن با ديد مثبتي بدان مي نگرد. 

اما با سير در ديدگاه هاي علمي جديد درباره طبيعت به اين نتيجه مي رسيم که:

1- طبيعت منبعي اساسي براي کسب معرفت است.

2- علم بر منظم بودن و قانونمندي طبيعت تأکيد فراوان دارد.

3- علم، بشر را بر کشف و شناخت قوانين طبيعت، قادر و توانا مي شمرد.

[1] فصلت / 53.

[2] الذاريات / 21 و 22.

[3] بقره / 164.

[4] ق / 6- 8.

[5] نمل / 88.

[6] ملک / 3- 4.

[7] ترجمه تفسير الميزان ج 17، صص 196 و 197.

[8] فرقان / 2.

[9] رعد / 8.

[10] حجر / 21.

[11] ر. ک، علم و دين، صص 45- 48.

سوابق و ريشه هاي پيدايش تعارض علم و دين

به طور کلي وقتي سخن از موضوع علم و دين به ميان مي آيد، اين سؤال ذهن جستجوگر انسان را به خود مشغول مي کند که آيا علم و فرآورده هاي آن، دين و باورهاي ديني را تأييد مي کند يا با آن تعارض دارد؟ بر فرض تعارض، آيا اين تعارض موقت و قابل حل است يا عميق و بنيادي و غيرقابل حل مي باشد؟ در صورت اول راه هاي حل آن چيست؟

براي پاسخ به اين سؤال بايد سابقه مقابله يا تعارض اين دو موضوع را بررسي کرد، تا به پاسخي قطعي رسيد.

تفکر تعارض بين علم و دين در غرب به علل و عوامل مختلفي بستگي دارد که در اينجا به بعضي از آنها اشاره مي شود:

الف- نارسايي مفاهيم ديني کليسا (خصوصا در مفهوم خدا).

ب- محتويات خرافي و ضد علمي کتب مقدس تحريف شده.

ج- برخورد نادرست و از سر تعصب اربابان کليسا با دانشمندان و نظريات علمي آنها (به عنوان مثال برخورد با گاليله).

د- برداشت ماترياليستي از علم جديد.

هـ- نص گرايي افراطي اربابان کليسا.

با دقت در عوامل فوق و تحليل آن به اين مهم خواهيم رسيد که چرا در عالم مسيحيت انديشه تعارض علم و دين مقبوليت يافته است و در جهان اسلام هيچ گاه چنين توهمي بوجود نيامده و هميشه دانشمندان علوم تجربي با دانشمندان ديني در کمال دوستي و صميميت در کنار يکديگر و با آرامش به گفتگو پرداخته اند و در هيچ قسمتي از تاريخ تمدن بزرگ اسلامي، علم و دين با يکديگر به مبارزه برنخاسته اند و علاوه بر آن هميشه يار و مددکار همديگر هم بوده اند.

نمونه هايي از تعارض علم و دين در جوامع غير اسلامي

1- تعارض علم و دين در کيهان شناسي

در تصوير قرون وسطايي جهان که آميزه اي از کيهان شناسي ارسطويي و الهيات مسيحي بود، زمين مرکز ثابت عالم بود و همه افلاک و سيارات بر گرد آن مي چرخيدند. کائنات و کرات چون بي فساد انگاشته مي شدند، سزاوارشان بود که فقط از کاملترين شکل ها و مسيرها که دايره است، پيروي کنند. زمين مرکز ثابت عالم بود و انسان خليفه خدا در روي زمين که مقام و موقعيت او چنين با هم هماهنگ شده بود. اين تصور قرون وسطايي جهان بود که عالم جديد با آن به معارضه و چالش برخاست. در اخترشناسي جديد، زمين، فلک مرکزي ثابت شمرده نمي شد، بلکه سياره اي سرگردان در دل آسمان بود. در اين نظام جديد، خورشيد مرکز منظومه شناسي بود نه زمين، و کشف اقمار

مشتري هم ثابت کرد که زمين مرکز همه حرکات نيست. (گاليله در سال 1610 م) با استفاده از تلسکوپ جديد، کوه هاي ماه را مشاهده کرد و به وضوح نشان داد که يک ماه يک شييء طبيعي نامنتظم است، نه يک فلک آسماني کامل.[1] .

با توجه به اين نظام جديد کيهان شناسي که مؤيد به شواهد تجربي بود و از سادگي بيشتر نيز برخوردار بود، علاوه بر کيهان شناسي ارسطويي (هيأت بطلميوسي) پاره اي از ظواهر و نصوص کتاب مقدس که تا آن روز بر اين اساس تفسير مي شد، زير سؤال رفت و موقعيت انسان به مخاطره افتاد و اعتبار و منزلت وي در معرض شکي جدي قرار گرفت و از همه مهمتر اينکه بعضي از ظواهر کتاب مقدس که نظريه زمين مرکزي را معرفي مي کرد، با ترديد جدي مواجه شد. 

2- تعارض علم و دين در فيزيک جديد

پس از کشف قوانين نيوتن و دسترسي بشر به فيزيک مکانيک و در ادامه آن موفقيت روزافزون و معجزه آساي اين فيزيک جديد در تبيين و تفسير دقيق و ساده تري از پديده هاي تجربي و اعطاي قدرت کنترل و تصرف بيشتر به بشر، برخي گمان نمودند اين قوانين قابليت دارد تا بر تمام اجزاي عالم از کوچکترين ذره تا دورترين و بزرگترين سيارات، اطلاق گردد؛ و جهان را مانند يک ماشين بزرگي فرض کردند که جز تبعيت از قوانين ثابت قطعي از چيز ديگري پيروي نمي کند. در اين طرز تفکر، جهان به منزله ساعتي بزرگ و پيچيده شمرده مي شد که سازنده آن، در زمان خاصي بدان پرداخته و به قول پاسکال: «با استارتي آن را به حرکت در آورده است.»

اين ساعت بعدا به طور خودکار و بر اساس قوانين مکانيک به کار خودش، ادامه مي دهد، مگر اينکه اختلال يا رخنه اي در کار او پيش آيد که در اين هنگام ساعت ساز بزرگ «لاهوتي» با دخالت هاي به موقع خودش اين رخنه ها را پوشانده تا ساعت جهان دوباره به کار خود ادامه دهد.[2] .

تعارضي که در اينجا وجود داشت اين بود که خداي فيزيک مکانيک يا «ساعت ساز بزرگ لاهوتي» پس از آفريدن اين ساعت بزرگ، کاري نداشت و فقط در موارد خاصي که قوانين علمي از تفسير نقطه کوري عاجز بود، کار رخنه پوشي را بر عهده داشت و با هر پيشرفت علمي و بسته شدن هر رخنه اي، يک قدم عقب نشيني مي کرد؛ در حالي که خداي کتاب مقدس، پدر انسانواري بود که لحظه به لحظه در کار خلق مدام، هدايت، رزق دهي و تدبير فعالانه و مستقيم نظام آفرينش بود. 

علاوه بر موارد ياد شده، در زمينه هاي ديگري مانند زيست شناسي جديد، زمين شناسي جديد و ديگر موارد علوم که تعدادشان هم بسيار است نيز تعارض بين داده هاي علم جديد و ظواهر کتاب مقدس پديد آمده است.[3] .

مجموعه علل و عواملي که ذکر شد در موضوعات مختلف در مغرب زمين و در دنياي مسيحيت دست به دست هم داد تا بحث تعارض علم و دين جدي گرفته شود و عده اي در اين جهت سير کنند که اساسا دين و انديشه هاي ديني و محتواي کتاب مقدس و شريعت را، دشمن علم بدانند و در طول تاريخ، آن را مانع تکامل و پيشرفت در علوم قلمداد کنند؛ ليکن خوشبختانه در جهان اسلام به دليل محتواي بلند و عقلاني و علمي قرآن کريم و تأکيد زايد الوصف آن بر مطالعه ي طبيعت و ارج نهادن به نتايج اين مطالعات از يک سو و توجه دانشمندان مسلمان به محدوديت ها و کاستي هاي روش علوم تجربي از سوي ديگر؛ و مهم تر از همه پيشتاز بودن علماي دين در عرصه علوم تجربي مانند دانشمنداني چون: «ابن سينا، خوارزمي، ابن هيثم و...» هيچ گاه درگيري و نزاع خاصي ميان اصحاب علم و ارباب دين به وجود نيامده و هيچ دانشمندي به خاطر بيان نظريات عملي اش مورد محاکمه و تعقيب و آزار و شکنجه قرار نگرفته است و در هيچ نقطه اي از تمدن با شکوه اسلامي در دوران شکوفايي علوم تجربي (در قرون چهارم و پنجم) چنين حوادث نگران کننده اي رخ نداده است. 

[1] همان، ص 120.

[2] همان، ص 21.

[3] جزوه ي علم و دين، صص 40 و 41.

راه حل های رفع تعارض بین علم و دین و دیدگاه اسلام درباره آن

فرضيه انگاشتن نظريات علمي معارض

اين راه حل که براي رفع تعارض بسيار سودمند است. در پاره اي از نظريات و آراي تفسيري علامه طباطبايي (ره) مي توان يافت. مرحوم علامه طباطبايي (ره) در پاره اي از آراي تفسيري خويش سعي نموده است تا از طريق «فرضيه شمردن پاره اي از نظريات علمي» مشکل تعارض را حل نمايد. وي در تفسير آيه نخستين سوره نساء که در باب خلقت انسان از نفس واحد است، مي گويد: «معناي ظاهر قريب به نص آيه اين است که آدميان موجود، همه از نسل آدم و همسر اويند و موجود ديگري در توليد آدميان سهيم نبوده است.» آنگاه فرضيه قائلان به تکامل انواع را نقل مي کند و مي افزايد که «اين فرضيه را براي توجيه خواص و آثار انواع جانوران فرض کرده اند، نه تطور ذات آنها و دليلي بر نفي تئوري رقيب آن ندارند و در هيچ تجربه اي في المثل، فردي از ميمون را نديده اند که بدل به انسان شود؛ بلکه همه تجارب بر خواص و لوازم جانوران جاري شده است و به همين سبب آن فرضيه، کارش فقط توجيه مسايل خاص است و دليل قاطعي هم بر آن اقامه نشده است و لذا قول قرآن کريم که آدمي را نوعي مستقل از بقيه جانداران، مي داند، با هيچ سخن علمي معارض و منافي نيست.»[1] .

[1] تفسير الميزان، ج 4، ص 134.

ابزارانگاري در علم

مطابق تلقي ابزارانگارانه، تئوري هاي علمي، افسانه هاي مفيدي هستند که به هيچ وجه نمي توان گفت مطابق با واقع بوده و مثل آن يا مشابه آن مي باشند. آنچه که در مورد اين تئوري ها مهم است، مطابقت و صدق آنها نيست، بلکه مفيد بودن و کارآيي آنها است. در صورتي که ما نظريات علمي را افسانه و ابزار مفيد به حساب آوريم، تعارضي بين اين تئوري ها و متون ديني اتفاق نخواهد افتاد چرا که متون ديني، لسان حکايت از واقع دارند و تئوري هاي علمي صرفا ابزارهاي مفيدي براي پيش بيني و تفسير و محاسبه پديدارهاي حسي و حرکات مي باشند.[1] .

[1] «علم چيست، فلسفه چيست» مقاله فيزيک و متافيزيک نوشته پيردوئم.

تفکيک بين مسلمات و فرضيات (تفصيل در قضاياي علمي)

براي نمونه از اين تفصيل بين مسلمات علم و غير مسلمات، به تفسير الميزان مراجعه مي کنيم و تفسير آيات پنجم تا دهم سوره صافات را در ذيل مي آوريم؛ اين آيات داستان رانده شدن شيطان به وسيله شهاب هاي آسماني را مطرح کرده است که علامه طباطبايي (ره) تحت عنوان «معناي شهاب» آن را چنين طرح نموده است: «مفسرين براي اينکه مسأله «استراق سمع» شيطان ها در آسمان ها را تصوير کنند و نيز تصوير کنند که چگونه در اين هنگام به سوي شيطان ها با شهاب ها تيراندازي مي شود، بر اساس ظواهر آيات و روايات، توجيهاتي ذکر کرده اند که همه بر اين اساس استوار است که آسمان عبارتست از افلاکي که محيط بر زمين هستند و جماعت هايي از ملائکه در آن منزل دارند و آن افلاک در و ديواري دارند که هيچ چيز نمي تواند وارد آن شود و... در آسمان اول جماعتي از فرشتگان هستند که شهاب ها را به دست گرفته و در کمين شيطان ها نشسته اند که هر وقت نزديک بيايند تا اخبار غيبي آسمان را استراق سمع کنند، با آن شهاب ها به سوي آنها تيراندازي کنند و دورشان سازند و اين معاني همه از ظاهر آيات و اخبار ابتدا به ذهن مي رسد. 

ليکن امروز بطلان اين حرف ها به خوبي روشن شده و عيان گشته و در نتيجه بطلان همه آن وجوهي که در تفسير «شهاب» ذکر کرده اند که وجوه بسيار زيادي هم هستند و در تفاسير مفصل و طولاني از قبيل: تفسير کبير فخر رازي و روح المعاني آلوسي و غير آن دو نقل شده، باطل شده است. 

ناگزير بايد توجيه ديگري کرد که مخالف با علوم امروزي و مشاهداتي که بشر از وضع آسمان ها دارد، نبوده باشد و آن توجيه احتمالا اين است که: اين بياناتي که در کلام خداي تعالي ديده مي شود از باب مثال هايي است که به منظور تصوير حقايق خارج از حس زده شده تا آنچه که خارج از حس است به صورت محسوسات در افهام بگنجد، همچنان که خود خداي تعالي در کلام مجيدش فرموده: «و تلک الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون» و اينگونه مثل ها در کلام خداي تعالي بسيار است، از قبيل عرش، کرسي، لوح، کتاب و...

بنابراين اساس، مراد از آسماني که ملائکه در آن منزل دارند، عالمي ملکوتي خواهد بود که افقي عالي تر از افق عالم ملک و محسوس دارد، همان طور که آسمان محسوس ما، با اجرامي که در آن هست، عالي تر و بلندتر از زمين ماست و مراد از نزديک شدن شيطان به آسمان و استراق سمع و به دنبالش هدف شهاب ها قرار گرفتن، اين است که شيطان ها مي خواهند به عالم فرشتگان نزديک شوند و از اسرار خلقت و حوادث آينده سر در آورند و ملائکه هم ايشان را با نوري از ملکوت که شيطان ها تاب تحمل آن را ندارند، دور مي سازند و يا مراد اين است که شيطان ها خود را به حق نزديک مي کنند تا آن را با تلبيس ها و نيرنگ هاي خود بصورت باطل جلوه دهند و يا باطل را با تلبيس و نيرنگ به صورت حق در آورند و ملائکه رشته هاي آن ها را پنبه مي کنند و حق صريح را هويدا مي سازند...»[1] .

اينکه در تفسير آيات مذکور، علامه طباطبايي دست از معناي ابتدايي و ظاهري برداشته و زبان آن را تمثيلي شمرده اند که ناظر به بيان حقايق ديگري است و اينکه ايشان شهاب را مانند ساير مفسرين تحليل ننموده و به معناي نوري ملکوتي قرار گرفته است و اينکه آسمان در اين آيات را آسمان محسوس نگرفته، بلکه آسماني ملکوتي و در افقي بالاتر و عالي تر از عالم ملک و محسوس قرار داده است، به خاطر اين است که ايشان بين مسلمات و فرضيات تفکيک قائل شده است و نخواسته بين نظريات علمي و آراي قرآني تعارضي ايجاد گردد و در حقيقت، به نوعي، آيات قرآن را تأويل کرده است.

[1] همان مأخذ، شماره 12.

تفکيک قلمروها

يکي از شرايط ضروري و لازم براي وجود هرگونه تعارض بين علم و دين، اين است که علم و دين حداقل در پاره اي از مواضع قلمرو مشترک داشته و به موضوعات و مسائل يکساني بپردازند؛ در اين صورت دو احتمال پديد مي آيد:

الف- ظاهر يا نص متون ديني يا يکي از مسلمات مربوط به اعتقادات ديني به وسيله داده هاي علوم تجربي تأييد شود.

ب- ظاهر يا نص متون ديني و يا يکي از مسلمات مربوط به اعتقادات ديني از سوي داده هاي علوم تجربي انکار يا تضعيف شود. 

در فرض اول براي متدينان نه تنها هيچ مشکلي ايجاد نمي شود، بلکه سبب خوشحالي و مسرت آنها نيز مي گردد و زمينه قبول بهتر و راحت تر باورهاي ديني را فراهم مي آورد. ولي اگر کسي از برکات علوم بشري، در تأييد دين کمک گرفته، بايد درگيري ها و تعارض ها را نيز در نظر داشته باشد و آنها را هم جدي شمرده و درصدد توجيه معقول و منطقي براي حل مشکل تعارض برآيد.

از جمله کساني که سعي کرده اند با تفکيک کامل قلمرو علم و دين سازش ميان اين دو ايجاد کنند، ايمانوئل کانت، فيلسوف آلماني است. اما ديدگاه کانت با همه راهگشايي که دارد داراي اشکالاتي نيز هست، و اشکال اصلي اين ديدگاه اين است که براي فرار از مشکل، تنها يک جنبه از دين را برجسته نموده است و ساير ابعاد و گستره هاي مختلف دين را در زمينه انسان شناسي، جهان شناسي، حقوق و... ناديده گرفته است؛ زيرا کانت دين را تأويل به اخلاق کرده است و اين ديدگاه در مورد همه اديان صدق نمي کند.[1] .

بنابراين فرق بين رشته هاي الهيات و علم، ناشي از تفاوت بين موضوع معرفت آنهاست؛ زيرا الهيات با خداوند متعال سر و کار دارد و علم با طبيعت و جهان مادي و اين دو موضوع به ميزاني با هم تباين و تفاوت دارد که به هيچ وجه روش هاي يکساني را در هر دو حوزه نمي توان به کار برد.[2]  پس ناچاريم قلمروهاي بين علم و دين را از يکديگر تفکيک نماييم.

[1] ر. ک، Lang. barbor, relihion in an age of sience, chapteri. صص 16- 10.

[2] ر. ک، به همان مأخذ شماره ي 16 صص 91- 96 و «نقد تفکر فلسفي غرب» بخش اصالت فيزيک.

تفکيک زبان هاي علم و دين

اگر علوم تجربي درباره موضوع خاصي مطلبي بيان کند و متون ديني هم درباره همان موضوع و از همان جهت خاص و با همان زبان خاص، مطلب معارض ديگري بيان کند، به طوري که نتوان به حسب ظاهر بين اين دو جمع نمود، آنگاه است که تعارض ميان علم و دين نسبت به آن موضوع خاص محقق شده است، بنابراين براي تحقق تعارض، علاوه بر وحدت قلمرو، وحدت زبان نيز ضروري مي باشد، حال آنکه زبان علم و زبان دين با يکديگر تفاوت هايي دارند زيرا:

الف- دين و متون ديني به اموري مي پردازند که به رستگاري و سعادت ابدي انسان مربوط مي باشد ولي علم به اموري مي پردازد که خوشبختي دنيا بيشتر در آن سهم دارد. 

ب- دين از طريق ابزارهاي عادي کسب مادي قابل تحصيل نيست، ولي علم تجربي سعي مي کند تا به تفسير پديدارهاي تجربي، پيش بيني حوادث تجربي و کمک به تصرف هر چه بيشتر بشر در طبيعت، از طريق ساختن ابزارها و تکنولوژي نايل آيد.

بنابراين دانشمندان علوم تجربي با متکلمان و دانشمندان ديني هيچ رقابت و تنازعي ندارند؛ زيرا در اکثر موارد حوزه دخالت دين و علم جدا و مستقل مي باشد و فقط در موارد اندکي و با طور (تبعي) کتب آسماني به مطالب علمي پرداخته اند و در اين مورد هم هدف بيان اتکاي مطلق انسان به قدرت و علم خدا و جلوه نمايي او از اوصاف الهي و جنبه هدايتي انسان و در پاره اي موارد هم زبان سمبليک و استعاري و کنايه اي است که خداوند بر سبيل مجاز سخن گفته است که اگر ما آن را بر معناي حقيقي و ظاهري حمل کنيم، موجب تعارض بين علم و دين خواهد شد. ولي اگر براي هر يک از علم و دين حوزه زباني جدايي را در نظر بگيريم، اين مشکل پيش نخواهد آمد.

نقش نماز به عنوان نماد رابطه علم و دين

خداشناسي و پرستش در نهاد تمام انسان ها به صورت فطري وجود دارد، به عبارت ديگر مي توان گفت خداشناسي نياز طبيعي براي انسان است و براي اين ادعا دلايلي نيز وجود دارد:

1- سراسر تاريخ پر است از اينکه اقوام و ملل مختلف که در گذشته زندگي مي کرده اند هميشه به مفهوم مقدس و بزرگي اعتقاد داشته اند که حقيقتي در وراي تجربه بوده است. آنها آن معبودها را پرستش مي کردند و در مقابل آنها به خاک مي افتاده اند. 

2- وحدت گرايي در تمام علوم، دليل ديگري است بر اينکه خداشناسي نياز طبيعي انسان است. با اندکي دقت در آرا و نظريات دانشمندان به اين نتيجه مي رسيم که همه دانشمندان مدعي هستند که تمام اصول علمي بايد به طرف وحدت سوق داده شوند و از اکثرت اجتناب شود. مثلا در توجيه و تببين مواد مختلف عالم، سعي مي شود که ماده اوليه جهان را به يک عنصر تبديل کنند و حتي اصرار دارند بگويند: ماده اوليه جهان ئيدروژن است، زيرا ئيدروژن يک الکترون دارد و به وحدت نزديک تر است و در بين عناصر، نمونه کاملتري براي وحدت مي باشد. درباره منظومه شمسي هم دانشمندان سعي مي کنند تا همه را در وحدت حل کنند و مدعي هستند که تمام کهکشان ها و اجرام سماوي به يک توده متحدالشکل منتهي مي شوند. توجه به اين مسايل به وضوح اعلام مي دارد که يکتانگري لازمه انديشه هر انديشمندي است. 

3- نياز به آرامش، نياز به طمأنينه و آرامش در درون همه انسان ها هست. زندگي روزانه با اشتغالات و مسايل بي شمارش جلوي بيداري و توجه به اين نياز را سد مي کند و شخص را به خواب ناخودآگاه فرو مي برد. وقتي با زندگي محاصره مي شويم؛ يعني خوراک، پوشاک، کار، قرار ملاقات، عيادت، استقبال و مشايعات، تعيين وقت، قول دادن، عروسي، تشييع جنازه و هزاران کار کوچک و بزرگ ديگر که آن چنان به دست و پاي ما مي پيچند که حتي ما خودمان را هم فراموش مي کنيم و مي دانيم که چه هستيم و که هستيم؟ چگونه مي توان از اين گرفتاري و شلوغي موضوعات فرار کرد و آرامش يافت. اين نياز به آرامش چيزي جز نياز به خداشناسي نيست و به غير خدا فراهم نمي شود، زيرا خود در کتاب آسماني اش فرموده است:

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»[1] ؛ تنها با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد.

بنابراين پرستش ذاتي هر انسان است و بهترين نوع پرستش و عبادت نماز است و نماز علم اسلام است که داراي آثار فراواني بر فرد و جامعه مي باشد.

با توجه به بحث علم و دين مناسب است به آن آثاري از نماز اشاره گردد که تأثير مستقيم بر علم و پرچمداران علم، يعني علما و دانشمندان دارد:

[1] رعد / 28.

نماز مظهر خوف و خشيت الهي

خداوند تبارک و تعالي در قرآن فرموده است: «و از انسان ها و جنبندگان و چهارپايان انواعي با رنگ هاي مختلف آفريد همين گونه (بندگان هم مختلفند) و از (ميان) اصناف بندگان تنها دانشمندان مطيع و خداترسند.»[1] .

آري خداوند از ميان تمام بندگان تنها دانشمندان را برگزيده است و مي فرمايد: «انما يخشي الله من عباده العلماء» زيرا دانشمندان تنها کساني هستند که به مقام عالي خشيت يعني «ترس از مسؤوليت توأم با درک عظمت مقام پروردگار» نائل مي گردند. اين حالت «خشيت» مولود سير در آيات آفاتي و انفسي و آگاهي از علم و قدرت پروردگار و هدف آفرينش است. 

«راغب اصفهاني» در مفردات مي نويسد: «خشيت به معني ترسي است آميخته با تعظيم و غالبا در مواردي به کار مي رود که از علم و آگاهي به چيزي سرچشمه مي گيرد و لذا در قرآن مجيد، اين مقام مخصوص عالمان شمرده شده است.»

از اين آيه اين نتيجه به خوبي گرفته مي شود که: عالمان واقعي آنها هستند که در برابر وظايف خود احساس مسؤوليت شديد دارند و به تعبير ديگر اهل علمند نه سخن، چرا که علم بي عمل دليل بر عدم خشيت است و صاحبان آن در آيه مذکور در زمره علما محسوب نيستند. اين حقيقت در حديثي از امام زين العابدين (عليه السلام) آمده است که فرموده اند:[2]  «علم و عمل دو دوست صميمي اند، کسي که خدا را بشناسد، از او مي ترسد و همين ترس او را وادار به عمل و اطاعت از فرمان خدا مي کند، صاحبان علم و پيروان آنها کساني هستند که خدا را به خوبي شناخته اند و براي او عمل مي کنند و به او عشق مي ورزند، چنانکه خداوند فرموده: «انما يخشي الله من عباده العلماء».

در حديث ديگري از امام صادق (عليه السلام) در تفسير همين آيه نقل شده است که فرموده اند:[3] .

«منظور از علما کساني هستند که اعمال آنها هماهنگ با سخنان آنها باشد. کسي که گفتار و کردارش هماهنگ نباشد، عالم نيست».

با توجه به آيه قرآني و روايات نتيجه مي گيريم که دانشمند واقعي کسي است که داراي مقام خشيت الهي باشد و اين خشيت الهي به تمام معنا در نماز متجلي است. چرا که يک دانشمند با تمام عظمت و طمطراقي که دارد به محض شنيدن صداي مؤذن و بانگ «الله اکبر» همه مشاغل درسي و علمي خويش را رها مي کند و پس از طهارت و وضو در مقابل عظمت معبود به نماز مي ايستد و آنچنان بندگي مي کند که گويي عبدي است که در مقابل مولايش به خاک افتاده و از نافرماني و قهر و غضب او ترسان است و بر رجاء او اميدوار.

[1] فاطر / 28.

[2] روضه کافي، نقل از تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 359.

[3] تفسير مجمع البيان، طيل آيه ي مورد بحث، نقل از تفسير نمونه ج 18 / ص 248.

نماز مظهر انسان شناسي علمي، فلسفي، عرفاني و ديني

علاوه بر وجوه عام اهميت شناخت انسان، انسان شناسي- در ديدگاه ديني- از اهميت ويژه اي برخوردار است. شناختن آدمي و راز و رمز وجود او، دريچه هاي نويني از خداشناسي را فراروي ما مي گشايد. البته نبايد از ياد برد که شناخت جامع انسان، بدون عطف توجه به دستاوردهاي همه شاخه هاي انسان شناسي اعم از انسان شناسي علمي- تجربي، فلسفي، عرفاني و ديني ممکن نيست؛ زيرا اگر چه اين شاخه هاي انسان شناسي در پاره اي مباني و اصول و نيز از جهت روش هاي تحقيق با يکديگر متفاوت اند؛ ليکن انسان يگانه مخلوقي است که مي تواند مظهر و آينه تمام نماي حق باشد و از اين رو، درون آدمي نيز همانند عالم برون، کانون آيات الهي است: «سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق»[1]  خدا را فراموش کردند و او نيز آنان را دچار خود فراموشي کرد. به زودي نشانه هاي خود را در افق هاي گوناگون و در دل هايشان به آنها خواهيم نمود، تا برايشان روشن گردد که او خود حق است.

همچنين آنقدر شناخت وجودي انسان مهم است که خداوند غفلت از خويشتن خويش را براي انسان، ملازم با فراموش کردن خدا مي داند و مي فرمايد: «نسوا الله فانسيهم انفسهم»[2] .

علاوه بر اين، انسان شناسي، با ديگر آموزه هاي اعتقادي (نبوت و معاد) اخلاقي و حقوقي اسلام رابطه اي نزديکي دارد، به گونه اي که فهم درست اين تعاليم، بدون شناخت انسان ميسر نمي گردد و نمازي که همراه با اين شناخت از وجود طبيعي و معنوي انسان همراه باشد، قطعا داراي مراتب عالي معنوي و قرب الهي الله خواهد بود.

همان نمازي که اولياي خاص خدا، پيامبران، ائمه معصومين (عليهم السلام) برپا مي داشتند و آنقدر به اوج مي رسيدند که اگر در نماز تير از پايشان مي کشيدند حاضر نبودند يک لحظه از عمق توجه خالصانه به سطح آيند و حتي توجه مختصري به آلام ظاهري داشته باشند.

بنابراين بدست آوردن چنين حالاتي ميسر نمي شود جز با پيوند علم و دين که با اين دو بال مي توان در اوج معنويات به پرواز در آمد و اين پر و بال پرواز، در نماز به اوج خويش مي رسند. 

[1] فصلت / 53.

[2] حشر / 19.

نماز؛ حلقه اتصال طبيعت به معنويت و دين

از ديدگاه دين، انسان موجودي کاملا مادي و طبيعي نيست، بلکه وجود از دو ساحت (جسماني يعني بدن و غير جسماني يعني روح يا نفس) سامان مي يابد. خداوند در مقام بيان نحوه خلقت آدميان اعلام مي دارد که پس از تکميل مراحلي از آفرينش (ساحت طبيعي جنيني) مرحله نويني آغاز مي شود که با ساحت غير جسماني او در ارتباط است: «آنگاه نطفه را به صورت علقه در آورديم، پس آن علقه را [به صورت] مضغه گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوان هايي ساختيم، بعد استخوان ها را با گوشتي پوشانيديم، آنگاه [جنين را در] آفرينشي ديگر پديد آورديم.»[1] .

در پاره اي از آيات نيز، از مرحله آفرينش ساحت روحاني و غير مادي آدمي به دميدن روح تعبير شده است.

«ثم سواه و نفخ فيه من روحه»[2] ؛ آنگاه او را درست اندام کرد و از روح خويش در او دميد.

بر اساس اين آيه زماني که خداوند آفرينش اندام هاي جنين را به سامان رساند و بدن او را موزون و متعادل گرداند، روح را در کالبد او مي دمد. 

بر پايه همين تأثير متقابل است که آموزه هاي ديني، انسان را موظف مي دارد تا حرمت هر دو ساحت را پاس دارد و با مراقبت کامل از بدن خويش، آن را به نيکوترين شيوه براي نيل به سعادت و رستگاري خويش به خدمت گيرد و امتيازات وجود انسان، به ويژه آن گروه امتيازاتي که از بعد روحاني آدمي سرچشمه مي گيرد، موقعيت ممتازي را براي او در پهنه هستي به ارمغان آورده است. انسان در جوهره ذات خويش، نه تنها از حيوانات که از تمام مخلوقات خداوند برتر است و خداوند امتيازات خاص فراواني به او بخشيده است که در اينجا به چند مورد اشاره مي شود:

- انسان خليفه ي خدا در زمين است: «و اذا قال ربک للملائکة جاعل في الارض خليفة»[3] .

- انسان داراي برترين ظرفيت علمي، حتي بالاتر از ملائکه: «و خدا همه معاني نام ها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست مي گوييد، از اسامي اين ها به من خبر دهيد. گفتند: منزهي تو! ما را جز آنچه خود به ما آموخته اي، هيچ دانشي نيست؛ تويي داناي حکيم. فرمود: اي آدم! ايشان را از اسامي آنان خبر ده»[4] .

- انسان امانتدار الهي است: «ما امانت الهي و بار تکليف را بر آسمان ها و زمين و کوه ها عرضه کرديم. پس از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسناک شدند ولي انسان آن را برداشت...»[5] .

- جهان در خدمت انسان قرار داده شده است و مسخر اوست: «آيا نمي دانيد که خدا آنچه را که در آسمان ها و زمين است، مسخر شما ساخته و نعمت هاي ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است؟»[6] .

- بخشيدن کرامت ذاتي به انسان: «و لقد کرمنا بني آدم»[7]  به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم.

- انسان مسجود فرشتگان است. خداوند پس از آفريدن آدم، فرشتگان را فرمان مي دهد که در پيشگاه او سجده آورند: «و اذا قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا...»[8]  و چون فرشتگان را فرموديم براي آدم سجده کنيد، به سجده درافتادند...؛ چرا که آدم تجلي تمام قابليت ها و استعدادهاي وجودي انسان است و سجود فرشتگان در واقع، جلوه اي از اين حقيقت است که انسان به لحاظ ظرفيت بي کرانش، حتي بر فرشتگان نيز برتري دارد.

 [1] مؤمنون / 14.

[2] سجده / 9.

[3] بقره / 30.

[4] بقره / 33- 31.

[5] احزاب / 72.

[6] لقمان / 20.

[7] اسراء / 70.

[8] بقره / 34.

اما...

خداوند با همه امتيازاتي که براي انسان ذکر نموده است، آياتي نيز در نکوهش آدمي و بيان کاستي ها و ناراستي هاي او دارد: در پاره اي از آيات قرآن، انسان موجودي بسيار ستمگر و نادان،[1]  بسيار ناسپاس،[2]  سرکش و طغيانگر[3] ، تنگ چشم[4]  و حريص[5] ، عجول و شتابگر[6]  و مجادله گرترين آفريدگان الهي،[7]  معرفي شده است.

ليکن حقيقت آن است که ميان ستايش ها و نکوهش هاي قرآن براي انسان، تعارضي نيست؛ چرا که هر کدام به بعدي از وجود او نظر دارد. اما اين جامعيت که از سرشت و ذات انسان بر مي خيزد، او را بر صدر کائنات مي نشاند و اين امکان براي او فراهم است که با فعليت بخشيدن به بعد ملکوتي و علوي خود و در اختيار گرفتن بعد حيواني و سفلي اش، به بالاترين مراحل کمال دست يابد. اما اگر تنها به بعد حيواني خويش نظر کند و حلقه اي نتواند بعد مادي و طبيعي او را به بعد معنوي و الهي وي متصل کند، چنين انساني، گاه در مسير حيوانيت چنان پيشرفت مي کند که به گفته قرآن از چهارپايان نيز فرومايه تر است «اولئک کالانعام، بل هم اضل».[8] .

و جالب است که اگر چنين انساني داراي علم و دانش هم باشد و از علوم و فنون ديني و غير ديني جديد يا قديم هم برخوردار باشد ولي ارتباط وي با مرکز الهي و روحاني يعني پروردگار قطع باشد، (در آيه اي ديگر) خداوند او را به الاغي تشبيه نموده است که بار کتاب ها بر پشت کشد و هيچ از حقيقت آنها نفهمد: «مثل الذين حملوا التورية ثم لم يحملوها کمثل الحمار يحمل اسفارا...»[9] .

بنابراين تمام آن شايستگي ها براي انسان وقتي محقق مي شود که در عبادت پروردگار، خالصانه بکوشد و آنچه از عبادات در طول شبانه روز بر او محيط است و او را در پنج وقت به مرکز وحي متصل مي گرداند تا روح تشنه اش را از چشمه اصلي سيراب نمايد، نماز است و تمام اعمال خير ديگري را هم که انجام مي دهد آنگاه ارزش دارد که نماز وي به طور صحيح اقامه گردد و پذيرفته شود. چرا که اگر نماز وي رد شود ديگر اعمال او هم پذيرفته نخواهد شد و اين سخن کلام گهربار رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

[1] احزاب / 72.

[2] حج / 66.

[3] علق / 6.

[4] اسراء / 100.

[5] معارج / 19.

[6] اسراء / 11.

[7] کهف / 54.

[8] اعراف / 179.

[9] جمعه / 5.

نماز زيباترين جلوه نيايش و پرستش آگاهانه با پروردگار و مالک هستي

دين اسلام علاوه بر اينکه مردم را فراخواني مي کند به عبادت خداي يکتا، الگوهاي خاصي را براي نيايش ارايه مي دهد. در کنار شماري از آيات قرآني که خود آنها نيايش هستند، دعاهاي ارزشمندي از پيشوايان دين هم به ما رسيده است که آنها هم جلوه هاي راز و نياز و اخلاص، عشق و سوز را به نمايش مي گذارند. با اين حال گزاف نيست، اگر ادعا کنيم که مهم ترين و عالي ترين نيايش اسلامي در هنگام نماز روي مي دهد؛ اگر چه ظاهر نماز چيزي بيش از مجموعه حرکات و عبارات خاص نيست، ليکن حقيقت نماز بس عميق تر است؛ به عبارت ديگر نماز نيز هم چون انسان، حقيقتي ذو مراتب دارد و در اينجا نيز مي توان از کمال نماز و نماز کامل سخن گفت: صورت ظاهري نماز از اعمال و اوراد ويژه اي سامان مي يابد که مسبوق به مقدمات و مشروط به شرايط خاصي است. رعايت احکام فقهي نماز اولين شرط بهره مندي از آثار معنوي و برکات روحاني آن است. اما در وراي اين ظواهر، حقايق و اسراري نهفته است و همين اسرار باطني است که نماز را در زمره ارکان آيين اسلام درآورده است و آن را معراج مؤمنان ساخته است. آدمي هر اندازه در درک اسرار نماز کامياب تر و در راهيابي به ژرفاي آن موفق تر باشد، نمازش کاملتر خواهد بود، و کمال نماز، خود آيتي بر کمال انسان، بلکه تبلور عيني آن است.

انسان کامل در نماز از هر چه رنگ و بوي خودپرستي و نفسانيت دارد وا مي رهد و يکسره مجذوب جمال معبود مي گردد. چنين انساني اگر از دانش و اطلاعات علمي روز نيز بهره مند باشد، يکسره در خدمت خلق خدا و در سايه الطاف الهي خواهد بود و وجودش در زمين نافع خواهد بود به طوري که خليفه خدا در زمين خواهد شد؛ نتيجه اينکه نماز مظهر رابطه ي علم و دين است.

پيشنهادهاي لازم جهت گسترش فرهنگ نماز در مجامع علمي

1- گنجانيدن تبيين اهداف نماز و اسرار آن و حتي آموزش عملي در کلاس، در دو واحد درسي به عنوان دروس اصلي در تمام رشته هاي دانشگاهي، از سوي مجامع علمي.

2- در برنامه ريزي کلاس هاي درسي از سوي دانشگاه، در اوقات نماز هيچ کلاسي حتي جبراني و کمکي و... واقع نشود. 

3- حضور استادان و پرسنل اجرايي دانشگاه در نماز موجب تشويق دانشجويان به نماز است.

4- وجود نمازخانه يا مسجدي در شأن مراکز علمي، با امکانات فصلي، در تمام مراکز علمي در اولويت قرار گيرد.

5- محل هايي مخصوص وضو گرفتن در کنار نمازخانه ها وجود داشته باشد تا آمادگي براي نماز با مشکل مواجه نشود.

6- در هر ترم از سوي دانشگاه يا استادان، در هر کلاس دانشجويي به عنوان دانشجوي نمازگزار انتخاب گردد و تشويق شود.

7- برگزاري نمايشگاه هاي نقاشي، قصه، خاطره و يا نمايش فيلم هاي سينمايي در موضوع نماز و مسابقات نماز براي دانشجويان، استادان و پرسنل دانشگاه.

8- حضور امام جماعت دائمي در نمازخانه هاي دانشگاه (نه به صورت موقت و يا استفاده از بعضي کارکنان يا دانشجويان براي امامت جماعت).

9- نصب تابلوهاي مفيدي در موضوع نماز، در محل هاي پرتردد دانشگاهي به صورت نوشته يا تصويري. 

10- از طرف معاونت امور اساتيد معارف يا نهاد رهبري، استادان کوشا در امر نماز، در حضور نمازگزاران و دانشجويان تشويق شوند.

11- هر کدام از رؤساي دانشگاه بيشتر در اين امر تلاش کند از سوي ستاد اقامه نماز به عنوان دانشگاه برتر در رابطه با اهتمام نسبت به نماز، معرفي شود و در سطح وزارتخانه اين تشويق همگاني شود.

12- با صداي اذان تمام افراد در هر دانشگاه به سوي مسجد يا نمازخانه هدايت شوند و از عوامل بازدارنده مثل حضور در سالن غذاخوري، توزيع غذا، فروش کتاب يا کار اداري خودداري شود.

«و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

منابع

1- قرآن کريم.

2- تفسير الميزان، ترجمه ي تفسير الميزان / محمد باقر موسوي همداني

3- تفسير نمونه

4- تفسير نورالثقلين

5- دين و چشم اندازهاي نوين غلامحسين توکلي/ دفتر انتشارات اسلامي قم

6- علم و دين، ايان باربود

7- (جزوه ي) علم و دين، عبدالکريم سروش

8- علم چيست، فلسفه چيست؟

9- علوم طبيعت در قرآن، مهدي گلشني، انتشارات اميرکبير

10- مبادي مابعدالطبيعي علوم نوين، ادوين آرنور برث، ترجمه عبدالکريم سروش، انتشارات علمي فرهنگي

11- نظر متفکران مسلمان درباره طبيعت، سيد حسين نصر، انتشارات خوارزمي

12- نقد تفکر فلسفي غرب، اتين ژيلسون، ترجمه دکتر احمدي

این مطلب را به اشتراک بگذارید :
اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در  فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران

نوع محتوا : مقاله
تعداد کلمات : 7978 کلمه
مولف : دبير خانه دائمي اجلاس سراسري نماز
1395/9/27 ساعت 00:23
کد : 1374
دسته : نماز در علوم تجربی
لینک مطلب
کلمات کلیدی
نماز
نماز وعلما
سیره عبادی علما
نماز و علوم تجربی
نماز از دیدگاه اندیشمندان
رابطه نماز و علم
درباره ما
با توجه به نیازهای روزافزونِ ستاد و فعالان ترویج اقامۀ نماز، به محتوای به‌روز و کاربردی، مربّی مختصص و محصولات جذاب و اثرگذار، ضرورتِ وجود مرکز تخصصی در این حوزه نمایان بود؛ به همین دلیل، «مرکز تخصصی نماز» در سال 1389 در دلِ «ستاد اقامۀ نماز» شکل گرفت؛ به‌ویژه با پی‌گیری‌های قائم‌مقام وقتِ حجت الاسلام و المسلمین قرائتی ...
ارتباط با ما
مدیریت مرکز:02537841860
روابط عمومی:02537740732
آموزش:02537733090
تبلیغ و ارتباطات: 02537740930
پژوهش و مطالعات راهبردی: 02537841861
تولید محصولات: 02537841862
آدرس: قم، خیابان شهدا (صفائیه)، کوچۀ 22 (آمار)، ساختمان ستاد اقامۀ نماز، طبقۀ اول.
پیوند ها
x
پیشخوان
ورود به سیستم
لینک های دسترسی:
کتابخانه دیجیتالدانش پژوهانره‌توشه مبلغانسایت نوجوانآموزش مجازی نمازشبکه مجازی نمازسامانه اعزاممقالات خارجیباشگاه ایده پردازیفراخوان های نماز