آداب تعقیبات نماز

■ آداب تعقیبات نماز

آداب تعقیبات نماز

وظيفه ي نمازگزار پس از انجام نماز

هنگامي که نماز را آن چنان که برايت وصف کردم به جاي آوردي، آن را به خشوع و خضوع و ترس از اين که مبادا رد شده و موجب محروميت از درگاه الهي شده باشد، تمام کن و بايد شکر الهي را به جاي آوري که ترا توفيق به انجام اين اطاعت داده است و لازم است چنين پنداري که اين آخرين نماز توست و اين که چه بسا ديگر نتواني نمازي بخواني، همان گونه که حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمودند: «نماز بخوان، مانند کسي که با نماز وداع مي کند.» [1] .

پس قلبت را در جامه ي شرمساري از کوتاهي در نماز و ترس از آن که نمازت درهم پيچيده شده و به صورتت زده شود، بپوشان. چون چنين کني، اميدوار باش که از خاشعين هستي، آنهايي که نگاهدار نماز خويش هستند و همواره در نمازند. 

و نمازت را بر اين وصفها که گفتم عرضه کن، هر اندازه که اين صفات را در نماز رعايت کرده باشي، همان مقدار بايد شاد شده و اميدوار گردي، و به مقداري که اين صفات را از دست داده اي، سزاوار است که حسرت برده و در معالجه ي قلبت کوشش کني، زيرا که نماز بي خبران، چراگاه ابليس رانده شده از رحمت الهي است. 

از خداوند متعال مي خواهيم که ما را به رحمتش فراگيرد و با آمرزشش بپوشاند، زيرا که هيچ وسيله اي جز اعتراف به ناتواني خود از انجام تکاليف بندگي نداريم. 

 [1] محجة البيضاء، ج 1، ص 394، «صل، صلاة المودع.».

 

آداب دعا کردن

اکنون، بعد از تمامي اينها، نمازت را به تعقيبات از ذکر و دعا ادامه بده، و مبالغه کن در اخلاص، و بريدن از مردم و به سوي خداوند توجه کردن، و زاري به درگاه الهي براي آمرزش گناهان، و پذيرش عملت، و دريافت رحمت خداوندي، چرا که فضل او همه گير و کرم او بسيار و رحمتش گسترده و بخششش فراوان و درگاهش محل پذيرش است. 

چکيده ي تکاليف دعا در دنباله ي نماز و غير آن، به گونه اي است که حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند: «شرايط و آداب دعا را رعايت کن و بنگر که چه کسي را، چگونه، و براي چه مي خواني. و عظمت و کبريايي خداوند متعال را در نظر بگير، و با چشم دلت، دانش او را به آنچه در درون داري آشکارا ببين، و همچنين آگاهي خداوند را بر باطنت و آنچه از حق و باطل در سينه داري، به خاطر داشته باش، و راه هاي نجات و هلاکت خود را به خوبي بشناس، تا آن چنان نباشد که چيزي را از خداوند بخواهي که نابوديت در آن باشد. و گمان کني که نجات تو در آن است، خداوند مي فرمايد: «و انسان بدي را همان گونه درخواست مي کند که نيکي را، و انسان شتابگر است.» [1]  و بينديش که چه چيز مي خواهي و براي چه مي خواهي، و حقيقت دعا اين است که تمامي وجودت براي حق تعالي پذيرش داشته باشد. و آن که نفس را در طلب پروردگار ذوب کردن، و آن که به تمامي اختيار خويش را ترک نمودن، و همه ي امور را، چه آشکار و چه نهان، تسليم امر خداوند کردن است. پس اگر به شرايط دعا عمل نکردي، منتظر اجابت نيز مباش؛ زيرا که او بر باطن و پوشيده ترين رازها آگاه است. شايد به ظاهر چيزي را بخواهي که خداوند مي داند که باطنت خلاف آن را مي خواهد، يکي از اصحاب به ديگري گفت: شما با دعايي که کرده ايد منتظر باران هستيد در حالي که من منتظرم تا سنگ از آسمان ببارد. و بدان که اگر خداوند ما را به دعا کردن امر نمي فرمود، ولي او را از روي اخلاص مي خوانديم هر آينه بر ما به پذيرش دعا تفضل مي نمود، پس چگونه اجابت نفرمايد دعاي کسي را که شرايط آن را به جاي آورده در حالي که خداوند خودش اجابت دعا را ضمانت فرموده است؟ از رسول خدا صلي الله عليه و آله از اسم اعظم خداوند پرسيده شد، حضرت فرمودند: هر نامي از نامهاي الهي اسم اعظم است، دلت را از آنچه جز اوست خالي کن و به هر نامي که خواستي خداوند را بخوان، و در حقيقت براي خداوند نامي که پايين تر از اسم ديگري باشد، نيست، بلکه او خداوند يکتا و قهار است. و پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: همانا خداوند دعاي آن کس را که دلش گرفتار لهو و لعب است مستجاب نمي گرداند. پس هنگامي که آنچه را از شرايط دعا که برايت گفتم به جا آوردي، و باطنت را براي خاطر او خالص نمودي، پس ترا به يکي از سه چيز مژده باد. 

يا آنچه خواسته اي هر چه زودتر به تو مي رسد، يا آن که بزرگتر از آن برايت ذخيره مي گردد، و يا بلايي که اگر به تو مي رسيد نابودت مي کرد، از تو رفع مي شود. 

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: خداوند فرموده است «هر آن کس که ياد من او را از خواستن از من باز دارد، او را برتر از آنچه به خواهندگان بخشيده ام، مي بخشم.» 

حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند: يکبار خداوند را خواندم پس خداوند مرا جواب فرمود و من حاجت خويش را - از شدت شادي پذيرش الهي - فراموش کردم، زيرا جواب دادن خداوند با روي آوردن حضرتش به بنده به هنگامي که بنده او را مي خواند، بزرگتر و بلند مرتبه تر از آنچه که بنده مي خواهد مي باشد، اگر چه در درخواست بنده بهشت و نعمتهاي جاوداني آن باشد، اما اين نوع دعا کردن را تنها عمل کنندگان عاشق و عارف و رستگار و آنان که برگزيده و مخصوص گشته اند به کار مي برند.» [2] .

اين کلام حضرت، ما را در آداب دعا کردن کافي است. 

 

[1] سوره ي اسراء (17)، آيه ي 11.

[2] محجة البيضاء، ج 1، ص 309، مصباح الشريعه، باب نوزدهم، «احفظ آداب الدعا، و انظر من تدعو، و کيف تدعو، و لا تدعو، و حقق عظمة الله تعالي و کبريائه، و عاين بقلبک علمه بما في ضميرک، و اطلاعه علي سرک، و ما تکن فيه من الحق و الباطل، و اعرف طرق نجاتک و هلاکک کيلا تدعو الله بشي ء عسي فيه هلاکک، و انت تظن ان فيه نجاتک، قال الله عزوجل: «و يدع الانسان بالشر دعاءه بالخير و کان الانسان عجولا»، و تفکر ماذا تسأل و لماذا تسأل، و الدعاء استجابة الکل منک للحق و تذويب المهجة في مشاهدة الرب، و ترک الاختيار جميعا، و تسليم الامور کلها طاهرها و باطنها الي الله؛ فان لم تأت بشرط الدعاء فلا تنتظر الاجابة، فانه يعلم السر و اخفي، فلعلک تدعوه بشي ء قد علم من نيتک بخلاف ذلک، قال بعض الصحابة لبعضهم: انتم تنتظرون المطر بالدعاء، و انا انتظر الحجر، واعلم انه لو لم يکن امرنا الله بالدعاء لکنا اذا اخلصنا الدعاء تفضل علينا بالاجابة فکيف و قد ضمن ذلک لمن اتي بشرائط الدعاء؟ سئل رسول الله صلي الله عليه و آله عن اسم الله الاعظم، قال: کل اسم من اسماء الله اعظم، و فرغ قلبک عن کل ماسواه، و ادعه باي اسم شئت، و ليس في الحقيقة لله اسم دون اسم، بل هو الله الواحد القهار، و قال النبي صلي الله عليه و آله ان الله لا يستجيب الدعاء من قلب لاه، فاذا اتيت بما ذکرت لک من شرائط الدعاء و اخلصت سرک لوجهه، فابشر باحدي ثلاثة: اما ان يتعجل لک بماسالت، او يدخر لک ما هو اعظم منه، و اما ان يصرف عنک من البلاء ما ان لو ارسله عليک لهلکت. قال النبي صلي الله عليه و آله قال الله تعالي: «من شغله ذکري عن مسالتي اعطيته افضل ما اعطي السائلين.» قال الصادق عليه السلام: لقد دعوت الله مرة فاستجاب لي، و نسيت الجاجة لان استجابته باقباله علي عبده، عند دعوته اعظم و اجل مما يريد منه العبد و لو کانت الجنة و نعيمها الابد، و لکن لا يفعل ذلک الا العاملون المحبون العارفون الفائزون، صفوة الله و خواصه.».

 

آداب قرآن خواندن

و اما اگر در تعقيب نمازت خواستي قرآن بخواني، شايسته است که در بعضي آداب آن براي انجام شرطهاي قراءت قرآن و عمل کردن به حدود آن، تدبر نمايي؛ همان گونه که براي هر خواننده ي قرآن سزاوار است که چنين عمل نمايد. 

گرچه آنچه که در ثواب قراءت قرآن و تشويق بر خواندش وارد شده از موضوع اين رساله خارج است، ولي به طور خلاصه بعضي از امور مربوط را يادآوري مي کنيم: 

 

حضور قلب و ترک خيالات نفساني

در تفسير کلام خداوند، آن جا که مي فرمايد: «اي يحيي! اين کتاب را با جديت بگير». [1]  وارد شده است که منظور از (قوة) جديت و کوشش است و گرفتن با جديت يعني مجرد گرديدن خواننده ي قرآن از تمامي آنچه که وي را از توجه و حضور قلب بازمي دارد. [2] .

 

[1] سوره ي مريم (19)، آيه 12.

[2]   عروس حضرت قرآن حجاب آنگه براندازد

که دارالملک ايمان را مجرد بيند از غوغا.

 

تدبر

تدبر حالتي جداي از حضور قلب است به طوري که گاهي انسان در غير قرآن نمي انديشد - که همان حضور قلب است - اما در شنيدن قرآن کوتاهي مي کند و در درک مطالب آن سعي نمي نمايد که اين عدم تدبر در قرآن مي باشد. و مقصود از تلاوت قرآن تدبر در آن است، خداوند متعال مي فرمايد: «آيا در قرآن تدبر نمي کنند يا اين که بر دلهايشان قفلهاست.» [1]  «آيا در قرآن تدبر نمي کنند که اگر از جانب غير خدا بود، اختلاف فراواني در آن مي يافتند». [2]  و خداوند مي فرمايد: «و قرآن را به آهستگي بخوان» [3]  زيرا به آهستگي خواندن قرآن، امکان تدبر در باطن آن را براي خواننده ي قرآن به وجود مي آورد. 

 

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: «هيچ خيري در عبادتي که فهم در آن نباشد نيست و هيچ خيري در قرآن خواندني که تدبر در آن نباشد نيست.» [4] .

و اگر تنها با خواندنهاي مکرر امکان تدبر در آيات به وجود مي آيد، لازم است که آيه را تکرار نمود. ابوذر گفته است که رسول الله صلي الله عليه و آله شبي اين آيه را تکرار مي نمود: «اگر آنان را عذاب کني - ايشان بندگان تو هستند - و اگر بيامرزيشان، تو عزيز و حکيمي.» [5] .

 

[1] سوره ي محمد (47)، آيه ي 24.

[2] سوره ي نساء (4)، آيه ي 82.

[3] سوره ي مزمل (73)، آيه ي 4.

[4] تحف العقول، ص 204، محجة البيضاء، ج 2، ص 237، در اين کتاب روايت از حضرت علي عليه السلام نقل گرديده است. «لا خير في عبادة لا فقه فيها، و لا خير في قراءة لا تدبر فيها.».

[5] محجة البيضاء، ج 2، ص 239، سوره ي مائده (5)، آيه ي 118.

 

فهميدن معاني آيات

منظور از فهميدن، آشکار گشتن آن معاني است که در هر آيه سزاوار است دانسته شود. زيرا قرآن مشتمل است بر: ذکر صفات و کارهاي الهي، حالات پيامبران و آنهايي که ايشان را تکذيب مي نمودند، امور فرشتگان، امر و نهي هاي الهي، بهشت و دوزخ، و وعده ها و وعيدها، پس بايد در معاني اين نامها و صفات درنگ نمود تا اسرار آنها براي قاري قرآن کشف شود، که در آنها رازهايي دقيق و گنجهايي از حقيقت، پنهان است. 

ابن مسعود مي گويد: اگر کسي بخواهد علم اولين و آخرين را بداند بايد به قرآن مراجعه کند زيرا خداوند مي فرمايد: «بگو: اگر دريا براي نوشتن کلمات پروردگارم مرکب بود، پيش از آن که کلمات پروردگارم تمام شود، دريا تمام مي شد - و اگر چه درياي ديگري مانند آن را به کمک آوريم.» [1] .

و علي عليه السلام فرمود: «اگر بخواهم، هفتاد شتر را از کتاب، در تفسير سوره ي حمد، بار مي کنم» [2] .

پس آن کس که معاني قرآن را در خواندن و گوش کردن بدان - گرچه در پايين ترين مرتبه ي فهم قرآن - نفهمد، داخل در کلام الهي است که فرمود: «اينان همان کساني هستند که خداوند بر دلهايشان مهر زده است» [3]  کلام ديگر خداوند که فرمود: «آيا در قرآن انديشه نمي کنند، يا بر دلهايشان، قفل آن دلهاست.» [4] .

 

[1] محجة البيضاء، ج 2، ص 239، 251.سوره ي کهف (18)، آيه 109.

[2] احياء علوم الدين، ج 1، ص 515 و 525، محجة البيضاء، ج 2، ص 24 «لو شئت لا وقرت سبعين بعيرا من تفسير فاتحة الکتاب.».

[3] سوره ي نحل (16)، آيه ي 108.

[4] سوره ي محمد (47)، آيه ي 24.

 

خالي گشتن از موانع فهم

همانا بيشتر مردمان، از فهميدن معاني قرآن بازداشته شده اند به دليل اين که شيطان بر دلهايشان پرده هايي آويخته که رازها و شگفتيهاي قرآن را پنهان نموده است. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «اگر شيطان بر گرد دلهاي مردمان نمي چرخيد، به يقين مردم مي توانستند ملکوت را ببينند.» [1]  و معاني و رازهاي قرآني از ملکوت است و حجابها و مشغول گرديدن به درست تلفظ نمودن حروف بدون توجه به معاني کلمات و آيات مانع فهميدن مي باشد. 

و بعضي گفته اند که همانا توجه بيش از اندازه به مخارج حروف به وسيله ي شيطان واقع مي گردد و وي براي اين که خواننده قرآن را از فهم معاني کلام خداوند باز دارد بر آنان موکل گرديده است. پس همواره قاري قرآن در ترديد قرار گرفته و خيال مي کند که حروف از مخارج اصلي خود خارج نگرديده و حرف غلط تلفظ شده است. پس کسي که تمامي کوشش خويش را صرف مخرجهاي حروف مي کند چگونه معاني قرآني برايش کشف مي گردد؟ و بيشترين و بالاترين تمسخر شيطان بدين گروه است که به حيله هاي شيطاني گرفتار شده اند. و از جمله مکرهاي شيطان آن است که شخص را به خواهش هاي دنيايي مبتلا مي کند که به پيروي آنها خود را موظف کرده است، که همين سبب تيرگي دل شده و همانند زنگاري است که بر آينه نشيند، در نتيجه از اين که دل به تجليات الهي جلا يابد مانع گشته و اين بزرگترين حجاب دل است و بيشتر مردمان بدان محجوب گشته اند و هر چه بيشتر شهوتها و خواسته هاي دنيايي بر دل جمع گردد، بنده از فهم رازهاي الهي دورتر مي شود. و به همين سبب حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود: «دنيا و آخرت دو هوو هستند، به همان اندازه که به يکي از آنها نزديک شوي، از ديگري دور مي گردي.» [2] .

 [1] محجة البيضاء، ج 2، ص 241، «لولا ان الشياطين يحومون علي قلوب بني آدم لنظروا الي الملکوت.».

[2] عوالي اللئالي، ج 1، ص 277، «الدنيا و الاخرة ضرتان، بقدر ما تقرب من احداهما تبعد من الاخري».

 

مخاطب دانستن خويش

مقصود اين است که قاري خود را مخاطب تمامي خطابهاي قرآني اعم از: امر و نهي و وعده و وعيد بداند و همچنين هنگامي که داستان پيشينيان و پيامبران عليهم السلام را مي شنود بداند که تنها منظور قصه و حکايت نبوده و منحصرا هدف، پندگيري خواننده است. و چنين پندارد که هر خطاب خاصي که در قرآن آمده، ويژه ي همان مخاطب است زيرا که خطابهاي قرآني و ديني به مصداق - سخن را روي با صاحبدلان است - وارد شده و تماميش نور و هدايت و رحمت براي جهانيان است. و بنابراين خداوند تمامي مسلمانان را به شکرگزاري و نعمت نزول قرآن دستور فرموده: «و نعمتهاي الهي و آنچه را که از کتاب و حکمت بر شما نازل کرده - و بدان پندتان مي دهد - به ياد آريد.» [1] .

و هنگامي که بنده فهميد که هدف از قراءت قرآن چيست، ديگر تنها به خواندن ظاهري عمل نمي کند بلکه قراءتش مانند خواندن نامه اي است که يک مربي براي تربيت شاگردانش نوشته است تا در آن بينديشد و بدان عمل نمايد. در اين زمينه حکيمي گفته است که: اين قرآن با پيمانهايي از جانب پروردگار ما رسيده است تا در نماز بدانها بينديشيم و در خلوت بر آن درنگ کنيم و آن عهدها را از جمله عبادتها و سنتهاي پسنديده شماريم. 

[1] سوره ي بقره (2)، آيه ي 231.

 

تأثيرپذيري

تأثيرپذيري آن است که دل بنده، متأثر به اثرات مختلفي که آيات دارند، گردد و آن چنان است که بر حسب آنچه که از آيه مي فهمد، حالتي در او به وجود مي آيد مانند: ترس، اندوه، اميدواري و يا ديگر حالتها. بنابراين، آيه ها او را براي آن حال آماده نموده و در قاري اثر مي گذارند. و براي بنده تأثيرپذيري و خشيت [1]  حاصل مي گردد و هر چه شناخت او بيشتر گردد خشيت بر قلب بنده بيشتر غالب مي گردد. پس اين حالت بر عارفان استيلا دارد، زيرا شخص عارف حتي هنگامي که ذکر آمرزش و رحمت الهي را مي خواند، آن را مقرون به شرطهايي مي بيند که خود را از رسيدن به آنها ناتوان مي يابد مانند اين کلام الهي که مي فرمايد: «و من آمرزنده آن کسي هستم که توبه کرده و عمل صالح انجام داده است و سپس بر اين امور پايدار است.» [2]  در نتيجه آمرزش مقرون به اين چهار شرط است. همين گونه است آيات: «والعصر، ان الانسان لفي خسر...» [3]  تا آخر سوره که در آن چهار شرط ذکر گرديده است و همچنين آن جا که خداوند تنها يک شرط مختصر و جامع ديگر شرايط را ذکر فرموده است: «همانا رحمت الهي به محسنين نزديک است» [4]  که مقام احسان دربرگيرنده ي تمامي شرطهاست. 

و ديگر اين که بنده به صفت آيه اي که مي خواند، دگرگون گردد؛ به طوري که در هنگام خواندن آيات تهديد از ترس کيفر خداوند متواضع گرديده و در هنگام تلاوت آيه اي که وعده بهشت و پاداش نيک مي دهد به رحمت الهي شاد گردد و چون آيه اي که ذکر خداوند و نامهاي او را دارد، بخواند؛ به فروتني براي جلال الهي سر خم کند، و آن هنگام که آيه از کفار و آنچه که به خدا نسبت مي دهند چون داشتن زن و فرزند صحبت مي کند، از شرم زشتي کارها و سخنان نارواي آنان، جانش به درد آيد و صدايش بشکند؛ و خداوند را بزرگ دانسته و او را از آنچه ستمگران مي گويند، منزه دارد. و با خواندن آياتي که از بهشت مي گويد، شوق رسيدن به آن، او را برمي انگيزد و زماني که آيه، از آتش کيفر مي گويد، بدنش از ترس به لرزه مي افتد. و چون رسول خدا صلي الله عليه و آله به ابن  مسعود فرمود: برايم قرآن بخوان: ابن  مسعود مي گويد که سوره ي نساء را شروع به خواندن کردم، زماني که رسيدم به آيه ي «پس چگونه باشد (حال کافران) هنگامي که از هر امتي شاهدي بياوريم و ترا بر آنان شاهد گيريم؟» [5]  ديدم چشمهاي حضرت پر از اشک شده است پس به من فرمودند: اکنون ديگر بس است. [6]  و اين براي استغراق آن حالت در قلب مبارک حضرت بوده است. و قرآن تنها به همين منظور که چنين حالتهايي در قلب پديد آيد و عمل کردن بدان نازل گشته است. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «قرآن را بخوانيد، آن مقدار که دلهاي شما بدان الفت گرفته و پوست بدنتان به آن خواندن نرمي 

پذيرد، پس چون دلهايتان آکنده گردد، ديگر قرآن خوان نيستيد.» [7]  خداوند فرمود: «آنهايي که چون ذکر خدا شود، دلهاشان احساس ترس کند، و هنگامي که آيات او بر آنان خوانده شود، ايمانشان را بيفزايد و بر پروردگارشان توکل کنند.» [8]  که اگر جز اين باشد، حرکت زبان زحمتي نداشته و به سادگي امکان پذير است. 

روايت شده است که مردي به نزد حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمد تا آن حضرت به او قرآن بياموزد، پس چون رسيد به آيه ي «پس هر کس به سنگيني ذره اي [9]  عمل نيک انجام داده باشد آن را خواهد ديد و هر کس که همسنگ ذره اي عمل بد انجام داده باشد، آن را خواهد ديد.» [10]  آن مرد گفت: بس است، و رفت. پس رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «اين مرد رفت در حالي که فقيه گرديد.» [11]  اما آن کس که قرآن را تنها با زبان خوانده و از عمل بدان روي برگرداند، پس سزاوار است که مقصود از آيه همين شخص باشد، آن جا که خداوند فرمود: «هر کس از قرآن من روي بگرداند، وي را زندگاني اي تنگ خواهد بود و روز قيامت کور محشورش کنيم.» [12]  بنابراين بهره ي زبان از تلاوت قرآن صحيح و به آهستگي خواندن است و بهره ي خرد، دريافتن معاني آن و نصيب قلب، پند پذيري و پديدار گشتن اثرات امر و نهي قرآني در دل است. 

 

[1] خشيت احساسي قلبي است که به سبب توقع و انتظار امر مکروهي در آينده به وجود مي آيد مانند احساسي که به واسطه ي ارتکاب گناه به وجود آيد و زماني نيز به واسطه ي معرفت جلال خداوند حاصل مي گردد.

[2] سوره ي طه (20)، آيه ي 81.

[3] سوره ي عصر (103).

[4] سوره ي اعراف (7)، آيه 56.

[5] سوره ي نساء (4)، آيه ي 41.

[6] عوالي اللئالي، ج 4، ص 115، حديث 180.

[7] صحيح بخاري، ج 6، ص 244، «اقروا القران ما ائتلفت عليه قلوبکم و لانت عليه جلودکم فاذا اختلفتم فلستم تقرؤنه.».

[8] سوره ي انفال (8)، آيه ي 2.

[9] از تغلب پرسيدند: ذره چيست و چند باشد؟ گفت صد مورچه يک حبه باشد و ذره يکي باشد از صد. (به نقل از تفسير گازر). شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير خويش گويد: يزيد بن هارون گفت: ذره را هيچ وزن نباشد و گفته اند: چون آفتاب به سوراخي درافتد آنچه در ميان شعاع ببينند از روزنه، آن را ذره خوانند، و گفته اند: ذره عبارت است از جزوي که متجزي نشود.

[10] سوره ي زلزله (99)، آيات 7 و 8.

[11] محجة البيضاء، ج 2، ص 246، «انصرف الرجل و هو فقيه.».

[12] سوره ي طه (20)، آيه ي 124.

 

برتري يافتن

منظور از برتري يافتن، آن است که: دل و خرد به سوي قبله ي حقيقي روي نموده و کلام را، نه از خويش، که از خداوند بشنود. 

درجات خواندن قرآن، بر سه صورت است: 

درجه ي اول: آن است که بنده قرآن خواندنش را در محضر خداي تعالي ببيند، و بداند که خداوند او را نگريسته و به آنچه مي خواند گوش فراداشته است؛ در اين صورت، حال بنده اظهار ناتواني و نياز و زاري به درگاه الهي است. 

درجه ي دوم: آن است که بنده به دل خويش شاهد باشد که گويا خداوند با الطافش او را مورد خطاب قرار داده است و با نعمتها و احسانهاي الهي به رازگويي با وي مشغول است؛ که در اين حالت بنده در مقام شرمساري و بزرگ داشتن احسانهاي خداوندي قرار گرفته و به گفتار او گوش مي دهد و مطالب را از او مي آموزد. 

درجه ي سوم: آن است که بنده در کلام، گوينده را - که خودش باشد - و در کلمات، صفات آنها را نبيند و به دل خويش توجه نداشته و به خواندن خود نيز التفاتي ندارد؛ و حتي به نعمتهاي الهي که خداوند او را بخشيده نيز بي توجه است:، بلکه تمامي همت خويش را مصروف متکلم واقعي که خداوند است نموده و انديشه اش در او متوقف گشته و غرق در مشاهده حضرت حق گرديده است. 

اين همان درجه ي مقربين است که امام جعفر صادق عليه السلام از آن خبر داده است: «به خدا قسم که خداوند براي آفريدگانش در کلامش (قرآن) تجلي فرموده است، اما آنان نمي بينند.» [1]  و همچنين، چون آن حضرت را از حالتي که به ايشان در نماز دست داده بود که به سجده افتاده و از هوش رفته بودند، سؤال شد؛ آن حضرت فرمودند: «پيوسته اين آيه را مکرر بر دلم خواندم، تا اين که آيه را از متکلم آن شنيدم، پس بدنم به خاطر درک قدرت او، پابرجا نماند.» [2] .

 

[1] عوالي اللئالي، ج 4، ص 116، حديث 181، «والله لقد تجلي الله لخلقه في کلامه، و لکنهم لا يبصرون.».

[2] احياء علوم الدين، ج 1، ص 522، محجة البيضاء، ج 2، ص 248، «مازلت اردد هذه الآية علي قلبي حتي سمعتها من المتکلم بها فلم يثبت جسمي لمعاينة قدرته».

 

دوري جستن

و هدف از آن دوري جستن از حول و قوه ي خويشتن بوده، و به چشم خشنودي و پاک دانستن به نفس ننگريستن است، پس چون آيات وعده هاي پاداش و ستايش پاکان را بخواند خويش را از جمله آنان به حساب نياورد و اهل يقين و راستکرداران را از آن جمله بداند و بخواهد که خداوند او را به آنان ملحق گرداند و چون آيات عذاب و سرزنش گناهکاران را بخواند، نفس خويش را از آنان شمارد و به ترس و بيم خود را مخاطب آن آيات داند. 

به اين مرتبه، حضرت اميرمؤمنان علي عليه السلام در خطبه متقين اشاره فرمودند، آن جا که مي فرمايند: «چون به آيه اي که در آن ترساندن است، گذر نمايند؛ گوشهاي دل بدان دارند و گمان برند که بانگ و خروش جهنم در گوششان است.... تا پايان خطبه.» [1] .

و آن کس که در هنگام قراءت خويش را مقصر بيند، همان سبب نزديکي وي به خداوند گردد، و کسي که خويش را خوب بيند، از پروردگارش محجوب گرديده و اين حجاب هيچ نيست جز وجود خودش.

اين مطالب پاره اي از تکاليف و اسرار خواندن قرآن بود، خداوند ما را شايسته ي دريافت رازها قرار داده و به بندگان نيک خويش ملحق فرمايد. 

[1] خطبه 193 نهج البلاغه صبحي صالح «و اذا مروا بآية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم، و ظنوا ان زفير جهنم شهيق في آذانهم...» اين خطبه که معروف به خطبه متقين مي باشد، شأن بياني دارد بدين شرح که: روزي يکي از اصحاب حضرت اميرمؤمنان علي عليه السلام به نام همام که مردي عابد بود از حضرت تقاضا نمود تا ايشان متقين را برايش وصف بفرمايند، حضرت از جواب طفره رفتند و به او فرمودند تقوا پيشه  ساز و نيکو باش که خداوند با متقين و محسنين است، اما همام قانع نشده و تفصيل بيشتري خواست آن گاه حضرت به ايراد خطبه اي بليغ و شيوا پرداختند که در انتهاي آن همام فريادي کشيد و جان به جان آفرين تسليم نمود حضرت فرمودند: به خدا قسم از همين حال بر او مي ترسيدم و سپس فرمودند: پندهاي بليغ و رسا با اهل چنين موعظه هايي اين گونه تأثير مي نمايند.

 

سجده ي شکر

و چون بدين مقام رسيدي، خداوند را به شکرانه آن که نعمتهايش را بر تو فزوني بخشيده است، سجده کن و به خاطر آور، آن نعمتهايي که براي تو در باطنت قرار داده و همچنين آن احسانهايي که در تمامي حالاتت به تو ارزاني داشته است. و در سجده بگو: «شکرا شکرا»، و تا آن جا که بتواني اين ذکر را زياده کن، اما با تمام اينها باز هم مقصري، چرا که ستايش وي را آن چنان که بايد به جاي نياورده اي، و تنها اعتراف به کوتاهي در بندگي و طلب آمرزش از همه چيز، باعث مي گردد که از کساني به حساب آيي که تکليف خويش را انجام داده اند. 

خداوندا. عمل بدانچه از اسرار و آياتي که برايمان روشن ساختي روزي فرما، و شناخت ما را نسبت به خودت فزوني بخش تا براي رسيدن به آن درجات، تلسيم محض تو باشيم. خداوندا ما را به توفيق خودت براي درک حق به پاي دار و گامهايمان را بر پايگاه هاي راستي و حقيقت استوار دار، ترا به برتري و بخشايش همه گيرت قسم مي دهيم، همانا که تو بخشنده ي بزرگواري. 

این مطلب را به اشتراک بگذارید :
اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در  فیس بوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در افسران

نوع محتوا : مقاله
تعداد کلمات : 4498 کلمه
مولف : زين الدين جبعي عاملي (شهيد ثاني)
1395/1/19 ساعت 08:42
کد : 1197
دسته : آداب ظاهری نماز
لینک مطلب
کلمات کلیدی
نماز
آداب نماز
تعقیبات نماز
اسرار تعقیبات نماز
آداب تعقیبات نماز
آداب دعا کردن
دعا
درباره ما
با توجه به نیازهای روزافزونِ ستاد و فعالان ترویج اقامۀ نماز، به محتوای به‌روز و کاربردی، مربّی مختصص و محصولات جذاب و اثرگذار، ضرورتِ وجود مرکز تخصصی در این حوزه نمایان بود؛ به همین دلیل، «مرکز تخصصی نماز» در سال 1389 در دلِ «ستاد اقامۀ نماز» شکل گرفت؛ به‌ویژه با پی‌گیری‌های قائم‌مقام وقتِ حجت الاسلام و المسلمین قرائتی ...
ارتباط با ما
مدیریت مرکز:02537841860
روابط عمومی:02537740732
آموزش:02537733090
تبلیغ و ارتباطات: 02537740930
پژوهش و مطالعات راهبردی: 02537841861
تولید محصولات: 02537841862
آدرس: قم، خیابان شهدا (صفائیه)، کوچۀ 22 (آمار)، ساختمان ستاد اقامۀ نماز، طبقۀ اول.
پیوند ها
x
پیشخوان
ورود به سیستم
لینک های دسترسی:
کتابخانه دیجیتالدانش پژوهانره‌توشه مبلغانسایت نوجوانآموزش مجازی نمازشبکه مجازی نمازسامانه اعزاممقالات خارجیباشگاه ایده پردازیفراخوان های نماز